تبليغاتX
< پادشاهی الله
**آنچه را تو زود میخواهی دیر نخواهم .....و آنچه را تو دیر میخواهی زود نخواهم**


  • خدایــــــــــا !! دستم به آسمانت نمی رسد اما تو که دستت به زمین می رسد "بلندم کن

     

  • + نوشته شده در  شنبه سی ام مهر 1390ساعت 15:3  توسط Sajjad & Abji Fatemeh  | 


    حضرت ام المومنین عائشه (س)وقتی باخبرشدندکه عثمان را پس ازتوبه به شهادت

     رسانده اند وعاملان قتل ایشان به مجازات نرسیده اند تصمیم گرفتند خود این کاررا

    انجام دهند.

    ۱-از ابومنحف(انساب الاشراف)ص۱۳۰:طلحه وزبیر نزدعائشه رفته،اورابه مخالفت

    وقیام فراخواندند.

    عائشه گفت:آیاازمن میخواهید که با اوبجنگم؟آن دوگفتند نه ولی مردم را آگاه کن که

     عثمان مظلومانه کشته شده وازآنان بخواه که خلافت را به امرشورای مسلمین

    واگذارند.توازاین طریق مبان آنان صلح وآرامش به وجود می آوری.

    ۲-نهج البلاغه خ۱۷۲:بیرون شدند وحرمت رسول خدا(ص)رامیکشانیدند،چنانکه کنیزی

     رابه هنگام خریدن کشند.با اوبه سوی بصره شدند.همسران خویش را درخانه

    هاشان نهان داشتند ونهانداشته پیامبر(ص)رابرخویش ودیگران آشکار کردنددرسپاهی

     که درمیان آنها مردی نبود جز آنکه فرمانبری مرا برده وبامن به دلخواه بیعت کرده

    بودند.

    ب:دربصره

    ۱-کتاب نقش عائشه (رض)درتاریخ اسلام(علامه عسکری):

    ام المومنین عائشه چون به حواب رسید وصدای پارس سگان آنجا راشنید به یاد گفته

     رسول خدا افتاد تصمیم گرفت که به مدینه برگردد ،عبدالله بن زبیر به ام المومنین گفت

     که چه کسی اینجا را حواب معرفی کره؟اشتباه کرده بلکه ما حواب را پشت سر

     گذاشته ایم.

    ۲-طبری(۵/۱۸۲):هنگامی که شهره بصره تصرف شد عثمان بن حنیف را دستگیر

     کردند ونزد ام المومنین آوردند که ام المومنین دستور آزادیش راداد.

    ۳-طبری(۵/۱۸۳)-المستدرک(۳/۳۷۲):علقمه بن وقاص:من از ابتدا تا انتها درقیافه طلحه

     دقت میکردم واورا آشفته ونگران وناراحت میدیدم وبیشتر اوقات تنها مینشست وسربگربان تفکر فرومیبرد.

    ازاو علت را جویا شدم وی گفت:ای علقمه،روزی ما مسلمانان درمقابل دشمن یکدل

     ویک زبان بودیم ولی متاسفانه امروزبه صورت دوگروه مخالف هم درآمدیم.ای علقمه

    در حادثه عثمان خطائی از من سرزدکه قابل جبران نیست مگر آنکه خون من درراه

    خونخوتهی وی ریخته شود.

    ج:درجمل

    ۱-صحیح بخاری به شرح کرمانی ج۲۴ص۱۷۳و۱۷۴ ازعبدالله بن زیاداسدی:

    وقتی که طلحه وزبیر وعائشه به بصره رفتند ،عمار وحسن بن علی نزد ما آمدند و  عمار میگفت همانا عائشه به بصره رفته است وبه خدا سوگند عائشه همسر

    پیامبرشماست دردنیا وآخرت،ولی خدای تبارک وتعالی میخواهد شما راآزمایش کرده

     تامعلوم سازد که آیا ازاو اطاعت میکنید یا از عائشه.

    ۲-کتاب نقش ام المومنین عائشه درتاریخ اسلام:حضرت علی پس ازگفتاری طولانی

    بازبیر اورا به یاد حدیثی انداخت که رسو خدا(ص)فرموده بود زبیر تو به ناحق با

    پسردایی ات علی خواهی جنگید.وزبیر پس ازشنیدن این حدیث گفت به خدا سوگن

    د ازاین پس دیگر با تونخواهم جنگید وسپس ازمیدان بدورشد.

    ۳-شرح نهج البلاغه (۲/۸۱:)-کتاب نقش ام المومنین عائشه درتاریخ اسلام:مردم به

     صورت دایره وار دور شتر ام المومنین محافظت میکردند ابومنحف میگویدچون علی دید

     که شتر عائشه محور جنگ گردیده دستور دادکه شتر رانابود سازند.بجیر که ازنخع بود

     به شتر حمله ورشد وصدایی ازنعره شتر شنیده شد که تاکنون چنین صدایی 

    شنیده نشده  بود.دبعد ازپی شدن شتر همه مردم پراکنده شدند .

    دربرخی روایات آمده که وقتی دودست شتر راقطع کردند شتر به زمین نیافتاد

    تامحمدبن اب بکر وحضرت علی آمدند وحضرت عائشه را ازآن پایین آوردند وسپس شتر

     به زمین افتاد.(کتاب عائشه بعد ازپیغمبر)

    د:پس ازجنگ

    ۱-کتاب زندگانی امیرالمومنین علی علیه السلام ازهاشم رسول محلاتی:هنگامی که

     مردی که زبیر را درهنگام نماز کشته بود سر وی را به نزد حضرت علی آورد ،حضرت

    علی فرموداز پیامبرشنیدم که فرمود قاتل زبیر رابشارت ده به دوزخ.

    ۲-کتاب زندگانی حضرت علی ازجواد فاضل:هنگامی کهحضرت علی به جسد طلحه

     رسید،آهی کشید وفرمود :ابو محمد داین گوشه غریب مانده است .

    ۳-سخن علی(ع)با ام المومنین عائشه(س):علی به عائشه گفت:حال رفتار خدا

    رانسبت به خود چگونه میبینی؟عائشه گفت:حال که پیروزگشته ای نیکی کن وبگذر.

    علی (ع)نیز وی را به همراه چهل محافظ وبرادرش عبدالرحمن بن اب بکر به مدینه فرستاد.

    ۴-حضرت ام المومنین عائشه هروقت جنگ جمل رابه یاد میآوردند افسوس میخورد ومیفزمود:

    الف:مرا درکنار رسول خدا دفن نکنید زیرا پس ازاو کاری راانجام دادم .(شرح الاخبارج۲ص۵۲۵)

    ب:به خدا سوگند دوست داشتم درختی بودم دوست داشتم برگی بودم وراهی را که

    رفتم،نرفته بودم.(نقش ام المومنین عائشه درتاریخ اسلام ج۳ص۲۱۱)

    ج:هنگامی که ام المومنین به حال احتضار افتاد سخت ناراحت وپریشان بود به او

    گفتند چرا نگرانی ،توهمسر رسول خدا ودختر ابوبکر صدیق هستی!وی گفت جنگ

     جمل مانند استخوانی درگلویم مانده است ای کاش پیش از آن روز مرده بودم ودر

     شمار فراموش شدگان قرار داشتم.(بلاغات النساءص۸)

    این ناراحتی های ام المومنین به خاطر این بود که ایشان برای اصلاح به آنجا رفته بودند ولی عده ای منافق نگذاشتند که صلح به انجام برسد وبر آتش جنگ افزودند به همین دلیل ام المومنین از رفتن خود ناراضی بودند.

    آری جنگ جمل جنگی بیهوده بود که با فتنه آتش بیارانی همچون مروان بن حکم و... به وقوع پیوست.جنگی که به گفته خود ام المومنین حضرت عائشه سلام الله

    علیها درآن حق باحضرت علی (ع)بود.

    {حدیثی از حضرت علی (ع):ام المومنین عائشه

     پس از قیام علیه من باز هم ازاحترام سابق ما

    برخوردار است وحسابش باخداست}





    + نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم دی 1390ساعت 16:42  توسط Sajjad & Abji Fatemeh  | 

    حمد و سپاس از آن الله است که هدایتگر به سوی راه راست است. او را سپاس می‌گویم و او را برای احسان ازلی و فضل فراگیرش ستایش می‌کنم؛ و گواهی می‌دهم که معبودی به حق نیست جز الله که واحد و بی‌شریک است و گواهی می‌دهم که سرور و پیامبر ما محمد، بنده و پیامبر او و امام متقیان و خاتم انبیا است. خداوندا بر بنده و پیامبرت محمد و بر اهل بیت و یاران نیک وی و همه‌ی رهروان راه آنان تا روز قیامت درود و سلام فرست.

    اما بعد:

    ای بندگان خداوند تقوای او را پیشه سازید و همیشه ایستادن در برابر او را برای حساب و کتاب به یاد داشته باشید:

    { يَوْمَ لَا يَنْفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ (88) إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ } [شعراء: 88-89]

    (آن روز که مال و فرزند سودی ندارد (88) مگر کسی که قلبی سالم به نزد الله بیاورد)

    ای مسلمانان:

    نگاه داشتن نفس از آزار دیگران و دور داشتن آن از تجاوز به حقوق، اخلاقی است والا و منقبتی است عظیم برای آنانی که می‌دانند عاقبت آزار رساندن به مومنان گناهی است آشکار که صاحب آن باید تاوان و سنگینی آن را بر دوش کشیده و در روز محاسبه‌ی اعمال خواری و ذلت آن را تحمل کند. چنانکه خداوند متعال می‌فرماید:

    { وَالَّذِينَ يُؤْذُونَ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ بِغَيْرِ مَا اكْتَسَبُوا فَقَدِ احْتَمَلُوا بُهْتَانًا وَإِثْمًا مُبِينًا } [احزاب: 58]

    (و کسانی که مردان و زنان مومن را به سبب کاری که نکرده‌اند آزار می‌رسانند در واقع تهمت و گناهی آشکار بر دوش گرفته‌اند)

    و شکی در این نیست که یکی از بزرگترین انواع آزار رسانی علیه مردان و زنان مومن و از گناه‌بارترین آن‌ها آزار و اذیت کسی است که تیر زهرآگین تهمت را به سوی کسانی نشانه می‌رود که خداوند آنان را برگزیده و برای نصرت دین خود و یاری پیامبرش انتخاب کرده است؛ آن اهل بیت و یاران و زنان رسول خدا که مادران مومنانند که این آزار به صورت‌های مختلف و در دوران‌های گوناگون ادامه داشته است تا این که امروز به صورتی بسیار زشت و متجاوزانه سیرت عایشه صدیقه، دختر ابوبکر صدیق، مادر مومنان، محبوبه‌ی رسول الله ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ را مورد هجوم قرار داده است و با قرار دادن عایشه صدیق به عنوان هدف این تیرهای زهرآگین آن هشدار نبوی را به فراموشی سپرده است؛ هشداری که در توسط ام سلمه چنین روایت شده است که هنگامی که ام سلمه رضی الله عنها خطاب به رسول الله ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ گفت: “مردم هدایای خود را روزی که نزد عایشه ـ رضی الله عنها ـ هستی به خدمت شما می‌آورند؛ به آن‌ها دستور ده که هر جا که هستی برایت هدایای خود را تقدیم کنند” پس رسول الله ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ فرمود: «مرا در مورد عایشه آزار مده که به خدا سوگند در حالی که در بستر هیچ یک از شما بودم وحی بر من نازل نشده است مگر در بستر عایشه».

    چگونه آزار رساندن به وی آزار رساندن به رسول الله ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ به حساب نمی‌آید در حالی که او محبوبترین انسان‌ها نزد وی بود؟ چنانکه در حدیثی که بخاری و مسلم در صحیح خود از عمرو بن عاص ـ رضی الله عنه ـ روایت کرده‌اند آمده است که وی از رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ پرسید: کدام یک از مردم نزد شما محبوبترند ای رسول خدا؟ فرمود: «عایشه» گفت: پس از او چه کسی؟ فرمود: «پدرش». و این فضل و شرف بزرگ برای آن صدیقه کافی است.

    و او کسی است که خداوند متعال وی را به عنوان همسری برای پیامبرش انتخاب نموده است چنانکه در حدیثی که بخاری و مسلم در صحیح خود از عایشه ـ رضی الله عنها ـ روایت نموده‌اند ایشان فرمودند: «سه شب در خواب، تو را دیدم که فرشته‌ای تو را در تکه‌ای از حریر آورد و گفت: این همسر توست، پس پارچه را از چهره‌ات کنار زدم و ناگهان دیدم که تو هستی و با خود گفتم: اگر این رویا از خداوند باشد آن را عملی خواهد ساخت» و بی‌شک رویای پیامبران نوعی وحی است.

    ایشان همسر رسول خدا در دنیا و آخرتند چنانکه در حدیثی که ترمذی آن را در جامع خود با سند “جید” از عایشه ـ رضی الله عنها ـ روایت نموده است آمده که جبرئیل تصویر وی ـ یعنی ام المومنین عایشه ـ را در خرقه‌ای از حریر سبز به نزد رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ آورد و گفت: این همسر تو در دنیا و آخرت است.

    و در مستدرک حاکم با سند صحیح از وی ـ رضی الله عنها ـ روایت است که وی خطاب به رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ گفت: “ای رسول خداوند! کدام یک از همسرانت در بهشت‌اند؟” وی فرمود: «تو یکی از آن‌هایی».

    و رسول الله ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ وی را از سلام جبرئیل با خبر ساخت؛ در حدیثی که بخاری و مسلم در صحیح خویش از عایشه ـ رضی الله عنها ـ روایت نموده‌اند وی گفت: رسول الله ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ فرمود: «ای عایشه! این جبرئیل است و به تو سلام می‌گوید» عایشه گفت: وعلیه السلام ورحمة الله. تو چیزی می‌بینی که ما نمی‌بینیم ای رسول خدا؟

    و به سبب کمال محبت رسول الله ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ نسبت به عایشه صدیقه و منزلت والایی که وی از آن برخوردار بود وی را از لذت‌های مباحی که دوست داشت بهره‌مند می‌ساخت. در صحیحین از عایشه رضی الله عنها ـ روایت شده است که وی فرمود: “به یاد می‌آورم که رسول الله ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ در کنار در حجره‌ی من ایستاده بود و حبشی‌ها در مسجد با نیزه بازی می‌کردند و او ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ من را با ردای خود پوشانده بود تا به بازی آنان نگاه بیندازم و آن قدر می‌ایستاد تا من خسته شوم. و در روایت نسائی آمده است که ایشان فرمودند: “من به نگاه کردن آنان علاقه‌ای نداشتم بلکه دوست داشتم دیگر زنان از مکانت من نزد او و مکانت او نزد من آگاه شوند.”

    همچنین از جمله برکات وی بر امت این است که وی ـ رضی الله عنها ـ سبب نزول آیه‌ی تیمم گردید؛ در صحیحین بخاری و مسلم از وی روایت است که گفت:

    “به همراه رسول الله ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ در یکی از سفرهایش خارج شدیم تا اینکه به “بیداء” یا “ذات الجیش” رسیدیم گردنبند من پاره شد [و گم شد]. پس رسول الله ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ برای پیدا کردن آن ایستاد و مردم نیز توقف کردند در حالی که در محلی که توقف کرده بودند آب وجود نداشت. پس مردم به نزد ابوبکر آمدند و گفتند: می‌بینی عایشه چه کرده است؟ در حالی که مردم در کنار آب نیستند و آب هم به همراه ندارند رسول الله ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ را نگه داشته است.” عایشه می‌گوید: “پس ابوبکر مرا مورد عتاب قرار داد و [در این حال] با دستش به کمرم می‌زد و من تنها به خاطر حالت رسول الله ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ [که سرش را بر روی زانوی من گذارده بود و خوابیده بود] حرکت نمی‌کردم، تا آنکه رسول الله ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ آن شب را بدون آب به صبح رساند و خداوند متعال آیه‌ی تیمم را نازل نمود. پس اسید بن حضیر گفت: این اولین برکت شما نیست ای آل ابوبکر! عایشه می‌گوید: پس شتری را که من بر آن سوار بودم حرکت دادیم و گردن بند را زیر آن یافتیم.

    در روایت امام احمد در مسند وی آمده است که عایشه ـ رضی الله عنها ـ فرمود: “هنگامی که از سوی خداوند متعال برای مسلمانان رخصت [تیمم] نازل شد پدرم به من گفت: ای دختر عزیزم به خدا قسم که نمی‌دانستم که تو اینگونه بابرکتی و خداوند با نگه داشتن مسلمانان توسط تو چه برکت و آسانی برای آنان نازل نمود!”

    بانو عایشه ـ رضی الله عنها ـ در احسان به خلق و نیکی به آنان نمونه و والا بود. عروة بن زبیر روایت می‌کند که معاویه ـ رضی الله عنه ـ یک بار به سوی ام المومنین ـ رضی الله عنها ـ صد هزار درهم فرستاد، پس به خدا سوگند که آن پول را دست نزد تا آنکه همه‌ی آن را به این سو و آن سو بخشش نمود، پس خدمتکار وی گفت: کاش با این برای ما یک درهم گوشت می‌خریدی، عابشه رضی الله عنها ـ در پاسخ وی گفت: نمی‌شد پیش از این به من بگویی؟

    همچنین از عطاء بن رباح ـ رحمه الله ـ رویت است که معاویه ـ رضی الله عنه ـ برای وی گردن بندی به قیمت صد هزار [درهم] فرستاد پس وی آن را میان همسران پیامبر تقسیم کرد.

    اما با وجود همه‌ی این فضیلت‌ها، وی از ثنا و مدح دیگران می‌ترسید و خود را از آن دور می‌داشت. بخاری در صحیح خود روایت کرده است که ابن عباس ـ رضی الله عنهما ـ در حالی که عایشه ـ رضی الله عنها ـ در بیماری مرگ بود از وی اجازه‌ی ورود خواست، پس عایشه گفت: می‌ترسم که ثنای من را بگویند، به وی گفته شد: وی پسرعموی رسول الله ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ و از بزرگان مسلمین است. عایشه گفت: به وی اجازه دهید. پس ابن عباس به وی گفت: خود را چگونه می‌بینی؟ گفت: به خیرم اگر تقوا پیشه سازم. ابن عباس گفت: تو ان شاءالله بر خیر هستی؛ همسر رسول خدایی که جز تو با هیچ دختر باکره‌ای ازداوج نکرد و پاکی و برائتت از آسمان نازل گردید… پس هنگامی که ابن زبیر به نزد عایشه ـ رضی الله عنها ـ آمد به وی گفت:

    “ابن عباس به نزدم آمد و ثنا و تمجید من را گفت در حالی که دوست داشتم ای کاش فراموش شده بودم [و کسی من را نمی‌شناخت].”

    همچنین از جمله برکاتی که خداوند در زندگی وی قرار داده است این علم فراوانی است که از رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ روایت نموده و این فقهی است که مردم از وی فرا گرفتند و همچنین فضائل بی شمار دیگری است که خود وی روایت نموده و فرموده است: “رسول الله ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ در خانه‌ی من و در شب و روزی که نوبت من بود و در حالی که سر بر سینه‌ی من داشت وفات نمودند.”

    عایشه ـ رضی الله عنها ـ می‌گوید: “در بیماری وفات آن حضرت عبدالرحمن بن ابوبکر بر وی وارد شد در حالی که مسواک تازه‌ای در دست داشت پس رسول الله ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ به وی نظر انداخت تا آنکه گمان کردم آن را می‌خواهد، پس آن مسواک را گرفتم و آن را با دندان نرم و مرطوب کردم و به او دادم پس با آن چنان خوب مسواک کرد که تا آن هنگام ندیده بودم، سپس خواست آن را به سوی من بلند کند و به دست من بدهد اما از دستش افتاد، سپس من همان دعایی را خواندم که جبرئیل برای او دعا می‌کرد و او در هنگام بیماری آن را می‌خواند اما در آن بیماری آن دعا را نخوانده بود. سپس رسول الله ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ نگاهش را به آسمان دوخت و گفت: «در کنار رفیق بلند جایگاه» و جان به جان آفرین تسلیم کرد. پس سپاس خداوندی را که در آخرین روز زندگی وی، آب دهان من و او را یکجا کرد (یعنی بر روی مسواکی که رسول الله با آن مسواک زد).” [به روایت امام احمد با سند صحیح]

    همه‌ی این‌ها منقبت‌ها و فضیلت‌هایی است بس بزرگ که شایسته است میان مسلمانان منتشر شود تا بدین ترتیب حق ام المومنین ادا شده و به دفاع از وی برخواسته شود و تا آنکه هشداری باشد از آزار دادن رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ در مورد عایشه رضی الله عنها ـ که خداوند سبحان همه‌ی کسانی را که چنین گناه بزرگی را مرتکب شده باشند به شدت هشدار و وعید داده و فرموده است:

    {وَمِنْهُمُ الَّذِينَ يُؤْذُونَ النَّبِيَّ وَيَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَيْرٍ لَكُمْ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَيُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِينَ وَرَحْمَةٌ لِلَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَالَّذِينَ يُؤْذُونَ رَسُولَ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ} [توبه: 61]

    (و از جمله‌ی آنان کسانی هستند که پیامبر را آزار می‏دهند و می‏گويند او زودباور است بگو[او] گوش خوبى برای شماست به الله ايمان دارد و [سخن] مؤمنان را باور می‏کند و برای کسانی از شما که ایمان آورده‏اند رحمتی است و کسانى كه پيامبر خدا را آزار می‏رسانند عذابی پر درد [در پيش] خواهند داشت)

    خداوند متعال من و شما را با رهنمون‌های قرآن و سنت پیامبرش سود رساند، این سخن خویش را گفته و برای خود و شما و همه‌ی مسلمانان از خداوند بزرگ آمرزش می‌خواهم که او بسیار آمرزنده و مهربان است.

    + نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم دی 1390ساعت 16:24  توسط Sajjad & Abji Fatemeh  | 

     

    خدایا گاهی وقتا چه زود دیر میشه خداجون واقعا همیشه برام سوال بود هرموقع خبر اینکه طرف چند وقته دیگه بیشتر زنده نیستو بش میدن چه عکس العملی داره ؟؟؟؟؟حداقلش اینه که آدم تکلیف خودشو تو این مدت باقی مونده با جدیته بیشتری ادا میکنه خدا جون شکرت......

    خدایا کمکم کن تا وقتی مرگمو سراغم میفرستی ازش فرار نکنم و با آغوش باز ازش استقبال کنم

    ولی واقعا تاحالا به مرگ فکر کردید که همیشه از زمان تولد سایه به سایمون دنبالمونه ؟؟؟؟؟؟؟؟

     

    + نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390ساعت 12:34  توسط Sajjad & Abji Fatemeh  | 

    سلام چند وقتی بود نمیتونستم  نت بیام البته الانم شاملش میشه الان دارم از مراسم سوم امام حسین برمیگردم که ای کاش هیچ موقع نمیرفتم حالم خیلی گرفتست بغض عجیبی گلومو گرفته نمی دونم از کجا شروع کنم در حین نگاه کردن دسه های عزاداری سید سالار شهیدان امام حسین بودم وفیلم برداری میکردم  که یه دفه یه آدم مسلمان نما در اصل منافق  داد زد وشروع کرد لعن کردن لعن کردن صحابه نمی دونم چی بگم ....................واقعا نی دونم چی گم نمی دونم خدایا بم صبر بده  الان حال خوبی ندارکم بعدا کامل این قضیه رو با فیلمش براتون میزارم

    یا حق

    + نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آذر 1390ساعت 17:11  توسط Sajjad & Abji Fatemeh  | 

  • نامت چه بود ؟

    - آدم

    فرزند کی ؟

    - من را نیست نه مادری و نه پدری بنویس اول یتیم عالم خلقت

    محل تولد ؟

    - بهشت پاک

    اینک محل سکونت ؟

    - زمین خاک

    آن چیست برگُرده نهادی ؟

    - امانت است

    قدت ؟

    - روزی چنان بلند که همسایه خدا ، اینک به قد سایه بختم بروی خاک

    اعضای خانواده ؟

    - حوای خوب و پاک ، قابیل وحشتناک ، هابیل زیر خاک

    روز تولدت ؟

    - در جمعه ای به گمانم که روز عشق

    رنگت ؟

    - اینک فقط سیاه ز شرم چنان گناه

    وزنت ؟

    - نه آنچنان سبک که پَرم در هوای دوست ، سنگین نه آنچنان که نشینم به این زمین

    جنست ؟

    - نیمی مرا زخاک نیمی دگر خدا

    شغلت ؟

    - در کار کشت امید به روی خاک

    شاکی تو ؟

    - خدا

    نام وکیل ؟

    - آن هم فقط خدا

    جرمت ؟

    - یک سیب از درخت وسوسه

    تنها همین ؟

    - همین و بس

    حکمت ؟

    - تبعید در زمین

    همدمت در گناه ؟

    - حوای آشنا

    ترسیده ای ؟

    - کمی

    ز چه ؟

    - که شوم اسیر خاک

    آیا کسی به ملاقاتت آمده است ؟

    - بلی

    چه کس ؟

    - گاهی فقط خدا

    داری گلایه ای ؟

    - دیگر گِله نه ولی ...

    ولی که چه ؟

    - حکمی چنین آن هم به یک گناه ؟!!!

    دلتنگ گشته ای ؟

    - زیاد

    برای که ؟

    - تنها فقط خدا

    آورده ای سند ؟

    - بلی

    چه ؟

    - دو قطره اشک

    داری تو ضامنی ؟

    - بلی

    چه کس ؟

    - فقط خدا

    در آخرین دفاع ؟

    می خوانمش چنان که اجابت کند دعا

    + نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آبان 1390ساعت 16:34  توسط Sajjad & Abji Fatemeh  | 

    سلام مادرم .

    مادرم از این مردم خستم این مردم تورو نمیشناسن مادرشونو فراموش کردن براشون غریبی همون طور که من باهاشون غریبم . مادرم دل پرغصه ای دارم این چه دنیایی مادر چرا فرزندات انقدرنمک نشناس شدن چرا بهت توهین میکنن مادرم اینجا آدما سالروز وفاتتو جشن میگیرن مادرم اینجا آدما انقدر کثیف شدن که بهت تهمتهایی میزنن که نمیتونم به زبون بیارم .مادرم مگه جرم تو چی بود مگه تو شیر زن عادل پیغمبر نبودی مگه خدا در وصف تو در قرآن نمیگه:   النبی اولی بالمومنین من انفسهم و ازواجه امهاتهم   پس چرا مردم کرو کور شدن وبه مادرشون توهین میکنن مادر زندگی اینجا خیلی سخته نمیخوام اینجا باشم نمیخوام مادرم خستم آغوشتو باز کن فرزندت گریش گرفته .

    أرى مراسم شادى به مناسبت درگذشت صدیقه ی طاهره بنت الصدیق ام المؤمنین عائشه رضی الله عنها کسی که الله متعال برای اثبات پاکی او آیاتی از قرآن را نازل نمود که تا روز قیامت تلاوت می شود. 

    واقعا کدام انسان عاقلی هست که بتونه به خودش جرأت بده و درباره زنی که الله تعالی اون رو برای بهترین بندش انتخاب کرده.... زنی که جبرئیل امین چهره وی رو در خواب به رسول الله صلی الله علیه و سلم نشون داده... و زنی که رسول مکرم اسلام آخرین روزهای زندگیش رو با اجازه دیگر همسرانش در خونه اون سر میکنه و محبوبترین همسران رسول الله در نزد وی بوده.... و زنی که محمد صلی الله علیه وسلم در لحظه مرگ و پیوستن به محبوب خود و رب العالمین سرش در دامان اون بوده!!! چنین تفکراتی داشته باشه و چنین حرف هایی رو بزنه و چنین اعمالی رو انجاام بده؟؟

    + نوشته شده در  جمعه بیستم آبان 1390ساعت 22:45  توسط Sajjad & Abji Fatemeh  | 

    ولد و پرورش

    بعد از بعثت پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم در خانه‌ای مملو از صدق و صفا و ایمان، خانه‌ای که قبل از دیگران پرتوهای آفتاب نبوت بر آن تابید و نور توحید و یکتاپرستی در آن ظاهر شد، در سال چهارم بعثت دختری دیده به جهان گشود که نامش را "عایشه" گذاشتند.
    آری! قبل از اینکه عایشه متولد بشود، پدر و مادرش در زمرۀ یاران و عاشقان خدا و  رسولش قرار گرفته بودند و همین امرسبب شد تا این طفل معصوم، آلوده شرک و بت‌پرستی نگردد، بلکه درهمان لحظه تولد، نور توحید در قلبش جای گیرد و در زیر آفتاب صداقت و ایمان رشد و نمو کند.
    پدر حضرت عایشه رضی‌الله‌عنهما، حضرت ابوبکر صدیق می‌باشد. ابوبکر رضی‌الله‌عنه قبل از مسلمان شدنش به صفاتی از قبیل؛ شجاعت، امانت‌داری، خوش اخلاقی، صداقت و همزیستی مسالمت‌آمیز مشهور بود.
    مردان قبایل مختلف نزد وی می‌آمدند و به خاطر علم فراوان، آگاهی دقیق و اخلاق پسندیده‌اش با او انس می‌گرفتند. وی بعد از اینکه مسلمان شد و حلاوت ایمان را چشید مردم را به طرف اسلام دعوت می‌داد که عده کثیری از بزرگان مکه در اثر دعوت ایشان به دین اسلام مشرف شدند.
    مادر حضرت عایشه، ام رومان رضی‌الله‌عنهما از زنان محترم و با شرافت مکه بود. او نیز اسلام عزیز را با جان و دل قبول کرده و محبت خاصی با پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم داشت و برای نصرت مسلمانان تلاشهای زیادی نمود. به طوری که روزی پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم برقبر ام رومان گذر کرد و بعد از دعای رحمت و مغفرت برای وی، فرمودند: خدایا بر تو پوشیده نیست که ام رومان در راه تو و نصرت پیامبرت چه سختی‌هایی را تحمل نمود.
    دختری که از پدری همچون ابوبکر صدیق، کسی که سفر و حضر، شب و روز، صبح و شام او را به عنوان یاور و همراه رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم می‌شناختند، ابوبکری که به شیخ صحابه، دوست و محبوب رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم، متخلّق به اخلاق پیامبر و جزو اولین افرادی که در اسلام داخل شدند، متصف است و مادری همچون "ام رومان" که نمونه بارزی از یک زن وفادار، شجاع و باتقواست، متولد شده باشد بی‌شک آینده‌ای بسیار درخشان و نورانی را درپیش خواهد داشت.
    خواستگاری مبارک
    حضرت خدیجه رضی‌الله‌عنها  نخستین همسر پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم بود. او زنی باوفا و راستین بود. وی از بهترین یاوران پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم به شمار می‌رفت که سرمایه، مقام و نیروهای معنوی و جسمی خود را در راه اسلام و حمایت از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم صرف نمود.
    اما این همسر باوفا و با ایمان در سال دهم بعثت دارفانی را وداع گفت و به دیدار خداوند متعال شتافت. با رحلت وی مسلمانان مادری مهربان  و پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم همسری دلسوز و دعاگو را از دست دادند به طوری که پیامبراین سال را"عام الحزن" (سال غم) نامید.
    خدیجه تحمل غم‌هایی که پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم در راه دعوت برداشت می‌کرد را برایش آسان می‌کرد. اما پس از خدیجه کسی نبود که این خلأ را پر کند و تنهایی و سکوتی که پس از خدیجه به وجود آمده بود را بزداید. تمام اشیایی که در اطراف پیامبر مشاهده می‌شد، یاد و خاطره خدیجه و جهاد و عشق او را برای پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم تازه می‌نمود. در چنین وضعیتی کسی جرأت نمی‌کرد با آن‌حضرت صلی‌الله‌علیه‌وسلم در مورد ازدواج صحبت کند، تا اینکه خوله دختر حکیم، همسر حضرت عثمان بن مظعون این طلسم را شکست و مسأله ازدواج آن حضرت صلی‌الله‌علیه‌وسلم با حضرت عایشه رضی‌الله‌عنها را به ایشان پیشنهاد کرد.
    خلاصه بعد از مدت کوتاهی، ازدواج  مبارک صورت گرفت و چنان سعادتی نصیب حضرت عایشه شد که مانند آن هرگز نصیب هیچ زنی تا قیامت نخواهد شد. به راستی که این عقد و نکاح، فیصلۀ خداوندی بود. چنان که در صحیح بخاری حدیث شماره [5125] و صحیح مسلم حدیث شماره [6283] روایتی آمده که روزی آن حضرت صلی‌الله‌علیه‌وسلم به حضرت عایشه رضی‌الله‌عنها فرمودند: تو را دو بار در خواب دیدم که در پارچه‌ای ابریشمی بودی و فرشته‌ای (جبرئیل) به من می‌گفت: این همسر تو هست. پارچه را که کنار می‌زدم، چهره تو را می‌دیدم. با خود می‌گفتم: اگر از طرف خداوند باشد حتماً عملی می‌شود.
    پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم در وجود عایشه کوچک - از نظر سنی- خصوصیات بارزی همچون زیرکی فوق‌العاده، شخصیتی دارای صفات والا یافته بود. او (پیامبر) با فراست نبوی، در عایشه صدیقه استعدادهایی را کشف نموده بود که می‌توانست از او یک همسر خوب و شایسته برای پیامبر خدا بسازد.
    روزها به سرعت سپری می‌شد. عایشه به عقد و نکاح پیامبر خدا درآمده بود اما هنوز در خانه پدرش بود. عایشه در مقابل چشم و دل پیامبر خدا، بزرگ و بزرگتر می‌شد و قلب کوچکش در کنار آیات ملکوتی الهی، گسترده و گسترده‌تر می‌گردید. مشاهده آزار و اذیت مشرکان و بی‌احترامی و جسارت به مقام شامخ نبوت توسط دشمنان اسلام، روح حساس عایشه را سخت آشفته و پریشان اما نیرومند و مقتدر می‌ساخت. او مهمترین اتفاق تاریخ و حساس‌ترین لحظه زندگی پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم یعنی هجرت را از نزدیک نظاره‌گر بود. او هرگز فراموش نمی‌کند آن روزی را که پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم به خانه آنها آمد و ابوبکر صدیق رضی‌الله‌عنه را از ماجرای هجرت و مصاحبت ابوبکر رضی‌الله‌عنه باخودش آگاه کرد و ابوبکر از شدت خوشحالی، اشک از دیدگانش جاری شد. او تمام این صحنه‌ها را با زیرکی و فراست خود مشاهده می‌کرد و از آنها برای آینده‌اش درس می‌گرفت و تربیت می‌شد.
    از بوستان صداقت به گلستان نبوت
    در سال دوم هجری حضرت عایشه رضی‌الله‌عنها وارد خانه نبوت شد و بزرگترین شرافت ممکن را نصیب خود ساخت. او اینک همسر بنده برگزیده خدا، محبوب‌ترین انسان در نزد خالق و مخلوق یعنی حضرت محمد صلی‌الله‌علیه‌وسلم می‌باشد. عایشه رضی‌الله‌عنها به خانه پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم رفت و در سایه وحی مراحل تربیتی خود را به کمال رسانید. فکر و اندیشه‌اش شکل گرفت و رفته رفته این تکامل به اوج خود رسید تا اینکه در نهایت خداوند متعال با صراحت اعلام فرمود:
    «النبی اولی بالمومنین من انفسهم و ازواجه امهاتهم»
    اینجا بود که عایشه در کنار دیگر همسران پیامبر، به عنوان مادر مومنان جهان معرفی می‌شود. مومنان آنانی هستند که باور و اعتقادشان به مبدأ هستی و یگانه مطلق از مظاهر و قالب‌ها فراتر رفته و به باطنی‌ترین و ژرف‌ترین لایه‌های دلشان نفوذ یافته است و عشق به خدا و رسول و قرآن را بزرگترین سرمایه خود می‌دانند. عایشه مادر چنین افرادی است.
    خلاصه اینکه، عایشه صدیقه در خانه پیامبر از سعادت و خوش‌بختی غیر قابل وصفی برخوردار بود. مظهر این خوش بختی، آرامش روحی و روانی‌ای بود که عایشه رضی‌الله‌عنها احساس می‌کرد و او را در مقابل تمام مصائب و سختی‌های زندگی ثابت قدم می‌گردانید. او در کنار پیامبر با فقر و تنگدستی زندگی می‌کرد و شب را روی حصیر می‌خوابید. قلب وی هرگز دنبال متاع دنیوی نبود بلکه تنها چیزی که برایش اهمیت داشت زندگی محبت‌آمیز در زیر یک سقف با پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌وسلم و حصول رضایت و خوشنودی پروردگار مهربان بود.
    محبت رسول خدا با حضرت عایشه

    حضرت عایشه رضی‌الله‌عنها به خاطر دیانت، لیاقت و ذکاوتی که داشت بین زنان پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم از مقام و منزلت خاصی برخوردار بود. پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم او را بسیار دوست داشت و محبت وی در قلب پیامبر جای داشت؛ همان قلب پاکی که غیر از چیزهای پسندیده و پاک در آن راه نداشت. روزی حضرت عمرو بن عاص رضی‌الله‌عنه از آن‌حضرت صلی‌الله‌علیه‌وسلم پرسید: ای رسول خدا! چه کسی را از همه بیشتر دوست دارید؟ پیامبر فرمودند: «عایشه را». عمرو رضی‌الله‌عنه عرض کرد: سؤال من در مورد مردان بود. آن حضرت فرمودند: «پدرعایشه (ابوبکر صدیق) را».
    عایشه فقط الله و رسول را می‌خواهد
    رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم زندگی بسیار ساده و زاهدانه‌ای داشتند. ماهها می‌گذشت اما آتشی برای پختن غذا در منزل ایشان روشن نمی‌شد. فشار گرسنگی بر اهل خانه سایه افکنده بود. طبیعت بشری، فتوحات اسلامی و خزانه بیت المال باعث شد تا همسران پیامبر اندکی تمنای راحتی و دنیا در وجودشان بیاید. درهمین زمان بود که آیات 28 و 29 سوره احزاب نازل شد و خداوند متعال به پیامبر دستور داد که به همسرانت بگو یا مال و متاع دنیا را انتخاب کنند یا الله و سول و روز آخرت را .
    آن‌حضرت صلی‌الله‌علیه‌وسلم برای امتثال فرمان الهی، ابتدا نزد حضرت عایشه رضی‌الله‌عنها رفتند و این آیات را تلاوت کرده و او را مختار قرار داد و قبل از اینکه حضرت عایشه رضی‌الله‌عنها جوابی بدهد پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم فرمودند: «ای عایشه! عجله نکن، برو با پدر و مادرت مشوره کن». حضرت عایشه رضی‌الله‌عنها در جواب پیامبر عرض کرد: آیا برای چنین کاری از پدر و مادرم اجازه بگیرم؟! البته که من خدا و رسول و زندگی آخرت را می‌خواهم. قلب رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم با شنیدن این کلمات شاد شد و آثار خوشحالی بر چهره مبارک هویدا گشت. سایر همسران پیامبر نیز همین جواب حضرت عایشه رضی‌الله‌عنها را تقدیم آن‌حضرت کردند و به این صورت، دنیا و متعلقات آن را فدای رضای خدا و رسول و همراهی پیامبر نمودند.
    عایشه عالمی بزرگ و مجتهدی توانا
    حضرت عايشه رضی‌الله‌عنها دارای هوش و ذکاوت بالایی بود. این هوش و ذکاوت وقتی تحت توجه پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌وسلم قرار گرفت از عایشه صدیقه، عالمی توانا و منبع فیاض حکمتها ساخت تا جایی که رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم درشأن وی فرمودند: «خذوا نصف دینکم عن هذه الحمیرا». نصف دین خود را از این حمیرا(عایشه) بگیرید.
    بعد از وفات پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم، حضرت عایشه رضی‌الله‌عنها مرجع علمی برای مرد و زن، پیر و جوان، عالم و عموم مردم بود‌. بزرگان صحابه وقتی با مشکلی مواجه می‌شدند به ایشان مراجعه می‌کردند. حضرت ابوموسی اشعری رضی‌الله‌عنه می‌فرماید: هر مشکلی برای ما (اصحاب پیامبر) پیش می‌آمد و به عایشه مراجعه می‌کردیم، حتماً برای مشکل خود راه‌حلی می‌یافتیم. امام زهری که یکی از بزرگان تابعین می‌باشد می‌گوید: کانت عائشة أعلم الناس یسألها الاکابر من اصحاب رسول الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم. عایشه از عالم‌ترین مردمان بود که بزرگان صحابه  مسائل را از ایشان می‌پرسیدند.
    عایشه کاتب و جامع قرآن
    حضرت عایشه صدیقه رضی‌الله‌عنها از جمله کسانی است که به دلیل حافظه قوی، بسیاری از آیات قرآن را حفظ کرده بود. می‌توان گفت که بسیاری از سوره‌های طولانی قرآن که در نیمه‌های شب نازل می‌شد، در حجره عایشه بوده و اولین کسی که آن را از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم می‌شنید ایشان بودند؛ همین امر سبب شد تا بعدها خلفای راشدین برای جمع‌آوری قرآن مجید از محضر حضرت عایشه رضی‌الله‌عنها نیز استفاده نمایند. لذا آنانی که حضرت عایشه رضی‌الله‌عنها را قبول نداشته و به ایشان اطمینان ندارند، لزوماً نباید بخشی از قرآن را قبول داشته و به آیات آن اطمینان داشته باشند و قبول نکردن قرآن و عدم اطمینان به آیات آن، مسلّم است که انسان مسلمان را به سوی کدام وادی سوق می دهد!!!
    عایشه صدیقه رضی‌الله‌عنها با وجود اینکه مدت زمان کوتاهی را با آن‌حضرت صلی‌الله‌علیه‌وسلم زندگی نمود اما بسیاری از مسائل فقهی، حدیث و دیگر مسایل را از ایشان فرا گرفت. او دارای حافظه‌ای قوی بود و هرحدیثی را که از آن‌حضرت صلی‌الله‌علیه‌وسلم می‌شنید، حفظ می‌کرد و بدون هیچ نقصی آن را برای اصحاب بازگو می‌فرمود. حضرت عایشه در صداقت، علم، امانت در روایت و آگاهی در مسایل عبادات مشهور بود. وی حدود 2210 حدیث از پیامبر روایت کرده است و یکی از هفت نفری است که بیش از هزار حدیث را از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم نقل کرده‌اند.


    + نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم آبان 1390ساعت 17:14  توسط Sajjad & Abji Fatemeh  | 



    خداجون امشب حالو هوای خاصی دارم دلم بد جور گرفته خداجون امشب آسمون دلم بد جوری ابری شده منتظره یه تلنگره تا بارونی شه قربونت برم خداجون .
    خداجون امشب فقط منم وتو بادوچشم گریون خدا خدا خدا خدا امشب چم شده نه خدا دیگه نمیخوام .......چه زود 6 سال شد نه نه نه نه خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا نه نمیخوام خدایا دارم خفه میشم ...
    خدایا من هنوز سرعهدم موندم پس کی موعدش میشه منتظرم بی صبرانه منتظرم...
    کمکم کن به هدفم برسم...
    + نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم آبان 1390ساعت 1:24  توسط Sajjad & Abji Fatemeh  | 

     
    محمد بن عبدالوهاب در حدود سال ۱۱۱۱/۱۷۰۰ در بطن صحرای عربستان در منطقه ای که به نجد موسوم است ، زاده شد . این مصلح پیرایشگر آتشی برافروخت که شعله های آن در مدتی اندک تا اقصی نقاط جهان اسلام را به کام خود گرفت و با ستردن زنگار عطلت و کاهلی از ان شوق بازگشت به روزگار سلف را در ان برانگیخت .وی به عنوان مصلح دینی پرچمدار آزادی و خطیب نه تنها پیروز برآمد و مقام و رفعتی بلامنازع یافت بلکه در تمام این زمینه ها نیز اثری عمیق و ماندگار از شخصیت پیشتاز خود بر جای گذاشت .در میان معاصران او در عربستان هیچ کس نبود که بر منبر و برسکوی وعظ با همان شور و فصاحتی که همواره از آن برخوردار بود بنکوهد و آرام کند اقامه دعوا کند و بر انگیزد و موعظه کند وبه حرکت در آورد.
    این شیخ در مدینه تحصیل کرد، سپس راه سفر در پیش گرفت وتا ایران آمد و سرانجام در موطن خود در نجد ماندگار شد. از جمله اساتید او شیخ عبدالله ابن ابراهیم نجدی، شیخ محمد حیات سندی و شیخ محمد مجموعی شهرت بیشتری دارند، علاقه به مطالعه و تمایلات دینی شدید از ایام کودکی در وی مشهود بود و از همین رو حتی از همان ابتدای زندگیش به علم وتقوی شهره گردید. در دوران تحصیلش عمیقا به قرآن وسنت علاقه یافت و از همان ایام مصمم شد تا از هیچ تلاشی برای بازبردن مردمش به مجد و عظمت نخستین اسلام فروگذار نکند . برای وصول به این هدف شمال و جنوب عربستان را زیر پا گذاشت و شعار بازگشت به اسلام را تبلیغ کرد. خطابه های او که به صراحت وصدق و صفا ممتاز بود در هر جا که او پا می گذاشت روح و عزمی تازه می دمید و از همین رو در میان مردمی که فریب و ریا به جان آمده بودند چونان پیامی حیات بخش به گوش جان نیوشیده می شد. وی ایشان را دعوت می کرد تا از هر کاری که با روح اسلام مخلفت دارد اجتناب کنند.
    پس از چندی برای وی مسلم شد که صرف اقناع بدون استمداد از قدرت سیاسی ممکن است در فرد موثر واقع شود اما مشکل بتوان بدون برخورداری از حمایت یک نیروی سیاسی صرفا از این طریق تحولی اساسی در میان ملت پدید آورد و لذا بر آن شد تا طوایف و قبایل مختلف عرب را تحت لوای واحدی متحد سازد و برای نیل به این مقصود از طریق عثمان بن حمد بن معمر امیر عیینه دست به کار شد . امیر در آغاز دعوت شیخ را پذیرفت اما بعدا بر این قرار نماند. شیخ به ناچار عیینه را ترک کرد و به درعیه رفت و در آنجا علی رغم مخالفتهای علمای جاهل ،دعوت خویش را ادامه داد و عاقبت نه تنها توانست مردم را به حرکت خویش بگرواند بلکه همراهی و همدلی محمد بن مسعود ، رئیس طایفه بزرگ و قدرتمند سعود و قدرتمندترین روسای قبایل سراسر نجد را نیز جلب کرد. و این امر به میزان قابل ملاحظه ای بر حیثیت معنوی و قدرت مادی شیخ افزود.
    به تدریج عربهای سراسر عربستان طعم اتحاد سیاسی - مذهبی مشابه آنچه پیغمبر بدیشان ارزانی داشته بود ، می چشیدند.بعد از وفات وی در سال ۱۲۰۱/۱۷۸۷ شاگردش مسعود بن عبدالعزیز نشان داد که خلف صالح اوست . دولت وهابی جدید سواد عین خلافت مکه در صدر اسلام بود. با اقتدار این دولت جدید تحولی عظیم در ترکیب و ترتیب سیاسی و اداری این کشور به بار آمد. مسعود بن عبدالعزیز با آنکه قدرت نظامی فراوانی داشت ، همواره خود را در مقابل مردم مسئول می دانست و هیچ گاه به آزادی های مشروع اتباع خود تجاوز نکرد. حکومت او علی رغم سخت گیری اش ، کارامد و عادلانه بود . قضات وهابی صالح وراست کردار بودند. در سایه این حکومت راهزنی و غارت از یادها رفت و صلح و آرامشی همه گیر برقرار شد.مسعود بن عبدالعزیز که نجد را از نظر سیاسی یکپارچه کرده بود ، اکنون بر این امر خطیر کمر همت بسته بود که دین اسلام را از تمامی انچه غیر اسلامی است و طی قرون اخیر به تدریج به درون آن خلیده و ساخت آنرا آلوده است بپیراید . از این رو مبارزهایی برای ستردن همه امور خرافی و موهوم پرستانه ای که ضروریات دین را در خود پیچیده و از یادها برده بود آغاز گردید. همه تلاشهای خالصانه برای بازگشتن به اسلام ناب و نیالوده بود . همه افزوده ها بعدی از برساخته های عظیم و چند پهلوی تعبیر و تفسیرهای مدرسی متکلمان قرون اولیه هجری گرفته تا بدعتها و تشریفات عرفانی همچون تقدیس اولیاء و به عبارت مختصر همه آن اعمال و افعالی که جواز صریح ومنصوص اسلامی ندارد ، تقبیح وتخطئه گردیدند و عامه مردم به ترک این گونه اعمال و افعال ترغیب شدند. یکتاپرستی قاطعانه پیامبر اسلام با همان صلابت و سادگی سازش ناپذیر تبلیغ شد و قرآن وسنت به عنوان تنها هادی عمل انسان پذیرفته شدند....
    بسیاری از منتقدان محمد بن عبدالوهاب جنبشی را که او پدید اورد به عنوان حرکتی واپسگرایانه محکوم می کنند. اما این تهمتی مطلقآ بی اساس است . محمد بن عبدالوهاب عزم خود را بر این جزم کرده بود که مردمش را به اسلام واقعی باز گرداند . و از همین رو کوشید تا زندگی مسلمانان را از همه بدعتها پاک کند و برای این پیرایش ، جهادی بر ضد این بدعتها اعلام کرد. احساسی که او بیان کننده آن بود٬ در پی تخریب هر آنچه پیش روی او بود نبود ؛بلکه احساس نارضایتی معقولی نسبت به آیینها و اموری بود که چهره واقعی دین را مشوه کرده بودند. او می خواست دانه را از پوشال و گندم را از کاه جدا کند و این کار با هوشیاری و شهامتی قابل تحسین به انجام رساند .....
    این جنبش به مصلحان بعد از محمد بن عبدالوهاب آموخت که برای احیاء اسلام نباید صرفا بر راه حلهای دست دوم و قرارداهای بی اثر تکیه کرد ... تلاش در جهت طفره رفتن از قبول اهداف و اشکال مرتبط با اسلام و پذیرفتن اهداف سازمانهای اجتمایی غیر اسلامی (و اغلب ضد اسلامی ) نه احیاء بلکه افساد فرهنگی اسلام است.....
    واقع مطلب این است که مبادی پیرایشگرانه این جریان احیای اسلامی با برنامه سنجیده ای برای آموزش عمومی و واکنش بر ضد تقلید (یا متابعت علی العمیاء) همراه گردیدو بر توسعه دامنه جواز استنباط فردی راه برد.....بدین ترتیب به برکت مساعی محمد بن عبدالوهاب ، نگاه و نگرش منتقدانه ای در میان علماء و محققان مسلمان رواج یافت ، از آن پس ایشان هیچ چیزی را که از گذشته بدیشان رسیده بود، بدون آزمون صدق و اعتبار آن بر اساس قرآن و سنت ، نمی پذیرفتند....
    از خداوند می خواهیم که ایشان و هر آنکه را که در دین الله مجاهدت می کند رضوان و رضایت خود نسیب بدارد ، باشد که دامان اسلام هماره مصلح خیز و مصلح پرور باشد.

    + نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم آبان 1390ساعت 20:12  توسط Sajjad & Abji Fatemeh  | 

    اهل بیت و پیامبر در احادیث زیادی دستور به تخریب قبور داده اند و از بنای ساختمان و ضریح منع کرده اند.


    امیر المومنین علی (ع) فرمود: پیامبر (ص) مرا برای تخریب قبرها و شکستن تصاویر (تصویر اشخاص وبتها) فرستاد.
    1- قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (ع): بَعَثَنِي رَسُولُ اللَّهِ (ص) فِي هَدْمِ الْقُبُورِ وَ كَسْرِ الصُّوَرِ (کتاب کافی جلد 6، ص 528/ سند: صحیح)

    امیر مومنان علی (ع) فرمود: پیامبر مرا به مدینه فرستاد و گفت: همه تصاویر را پاک کن و همه قبرها را صاف کن. ( برخی ادعا می کنند که منظور از تسویه قبور فقط یک سطح کردن قبرهای مرتفع با بقیه قبرهاست ولی به قرینه حدیث نخست واضح است که منظور تخریب قبرهاست)

    ابو عبدالله ( منظور امام جعفر صادق) فرمود: روی قبر ابراهیم پسر پیامبر خدا (ص) شاخه خرمایی گذاشته شد که روی قبر سایه انداخته بود و سایه اش با چرخش خورشید در گردش بود و هنگامی که این شاخه خرما خشک شد قبر نیز محو گشت و دیگر مکانش معلوم نشد!
    ( دقت کنید که این اتفاق در زمان پیامبر (ص) اتفاق افتاد و پیامبر نه سنگی بر قبر زد و نه ساختمانی و نه ضریحی و در همان زمان پیامبر شاخه خرما خشک شد و مکانش گم شد.)

    علی ابن جعفر می گوید که از امام موسی کاظم (ع) پرسیدم که آیا ساخت ساختمان روی قبرها و نشستن بر آنها و گچ و خشت مالی آنها جایز است؟ فرمود: ساختن بنا بر قبرها جایز نیست و نشستن بر روی آنها و گچ مالی و خشت مالی آنها نیز جایز نیست.

    امام جعفر صادق (ع) فرمود: روی قبرها بنایی نسازید و روی سقف خانه هایتان نقش (حیوانات و انسان) نزنید زیرا پیامبر خدا (ص) این کار را نمی پسندید.
    همه این احادیث با سند صحیح در کتب شیعه وجود دارد و آنها را نه از کتاب ابن تیمیه و نه محمد بن عبدالوهاب آورده ایم. جالب است بدانید که در مقابل این احادیث حتی یک حدیث وجود ندارد که در آن پیامبر(ص) یا امامان (ع) به ساخت ساختمان و گنبد روی قبرها دستور داده باشند.
    2- قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (ع ): بَعَثَنِي رَسُولُ اللَّهِ (ص) إِلَى الْمَدِينَةِ فَقَالَ لَا تَدَعْ صُورَةً إِلَّا مَحَوْتَهَا وَ لَا قَبْراً إِلَّا سَوَّيْتَه‏ (کتاب کافی جلد 6، ص 528/ سند: موثق) 3- أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (ع) : كَانَ عَلَى قَبْرِ إِبْرَاهِيمَ ابْنِ رَسُولِ اللَّهِ (ص) عَذْقٌ يُظِلُّهُ مِنَ الشَّمْسِ يَدُورُ حَيْثُ دَارَتِ الشَّمْسُ فَلَمَّا يَبِسَ الْعَذْقُ دَرَسَ الْقَبْرُ فَلَمْ يُعْلَمْ مَكَانُهُ ( کتاب کافی جلد 3 ص254/ سند: صحیح) 4- عَنْ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ مُوسَى (ع) عَنِ الْبِنَاءِ عَلَى الْقَبْرِ وَ الْجُلُوسِ عَلَيْهِ هَلْ يَصْلُحُ قَالَ(ع) : لَا يَصْلُحُ الْبِنَاءُ عَلَيْهِ وَ لَا الْجُلُوسُ وَ لَا تَجْصِيصُهُ وَ لَا تَطْيِينُهُ (التهذیب جلد1 ص 461 سند: موثق) 5- عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ: لَا تَبْنُوا عَلَى الْقُبُورِ وَ لَا تُصَوِّرُوا سُقُوفَ الْبُيُوتِ فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ (ص) كَرِهَ ذَلِك‏ (التهذیب جلد 1 ص 461/ سند: صحیح)

    + نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آبان 1390ساعت 23:5  توسط Sajjad & Abji Fatemeh  | 

    نام : حضرت علي «رض»  

    نام پدر : ابوطالب

    نام پدر كلان پدري : عبدالمطلب

    نام مادر : فاطمه

    نام پدر كلان مادري : اسد

    نام خانم اول شان : حضرت فاطمة الزهراء «رض»

    نام پدر خانم اول شان : حضرت محمد مصطفي «ص»

    نام خانوادگي : هاشمي

    نام طايفه : قريش

    كُنيه شان : ابوالحسن و ابو تُراب

    لقب شان : اسدُ الله ، مرتضي ، حيدر

    تاريخ تولد شان : «۲۳ » سال قبل ازهجرت،سال« ۶۰۰» م

    محل تولد شان : شهر مكة المكرمه

    نام كشور : عربستان سعودي

    نژاد : عـــــرب

    تاريخ اسلام آوردن شان:ابتداء سال اول نبوت،اولين نونهال مسلمان»

    سن موقع اسلام آوردن شان : « ۱۰ » ساله

    سن موقع اولين ازدواج شان : « ۲۵» ساله

    نسبت خانوادگي شان باپيامبر«ص» قبل از اسلام:پسركاكاي پيامبر«ص»

    نسبت خانوادگي شان با پيامبر«ص»بعدازاسلام:دامادپيامبر«ص»

    وظيفه شان دروقت حيات پيامبر«ص»: كاتب و نويسنده آيات الهي

    وظيفه شان در زمان حضرت عثمان«رض» : برجسته ترين مشاور شان

    وظيفه شان بعداز وفات حضرت عثمان«رض»: چارمين خليفه مسلمين

    قد و قامت شان : ميانه مايل به كوتاهي

    رنگ چهره  شـــان : گندم گونه 

    عادات پسنديده شان: عالمي پرهيزگار، زيـــــــرك، دلاور و شجاع ،فقيه  متبر در علوم ديني و كليه علوم زمان خويش

    تاريخ هجرت شان ازمكة المكرمه : سال« ۶۲۲» م

    محل سكونت شان: شهرمكة المكرمه وبعدازهجرت شهرمدينة المنوره

    تعليم و  پرورش: زير نظر حضرت محمد مصطفي «ص»

    همسران شان: حضرت فاطمة الزهراء «رض» « دختر خورد پيامبر «ص» » ، اُم البنين بنت خزام ، ليلي بنت مسعود تميمي ...

    پسران شان : حضرت امام حسن ، امام حسين ، محســـــن، عبدالله ، عمر ، ابوبكر ، عباس ، عثمان ، جعفر... «رض»

    دختران شان : حضرت زينب ، اُم الكلثوم، رقيه ... «رض»

    برادران شان : حضرت جعفرطيار «رض» ، طالب، عقيل

    خواهر شان :  حضرت اُم هاني «رض»

    تاريخ به خلافت رسيدن شان: سال « ۳۵»  هجري قمري

    مدت خلافت شان : سه روز كم ، پنج سال

    مقام و منزلت شان : چارمين خليفه مسلمين  و از جمله ده نفر بشارت داده شده بهشتي « عشره مبشره»

    تاريخ شهادت شان : سحرگاه « ۲۱» ماه رمضان « در ميان راه مسجد  در داخل كوچه » سال « ۴۰»  هجري قمري

    نام قاتل شان : عبدالرحمن بن ملجم « خوارجي »

    طول عمرمبارك شان :« ۶۳» سال برابربه طول عمر پيامبر«ص»

    مرقد مطهرشان: قول صحيح:كنارمسجدجامع شهركوفه،عراق

    سخنان گهربار حضرت علـــــي «رض»

    ۱- علم از مال بهتر است زيرا علم تو را حفظ مي كند ولي مال را بايد خودت نگهـــداري.                                            «عشره مبشره »                      

    ۲- بر بنده لازم است كه به غير از الله «ج» از كس ديگر توقع كمك نداشته باشد.

    ۳- اگر كسي چيزي نميداند در ياد گرفتن آن نبايد شرم كند  و يا  خجالت بكشد .

    ۴- مردم فعلاً در خواب اند هرگاه بميرند تازه از خواب بيدار ميشـــوند.                                        

    ۵- كسي كه خود را شناخت به واقعيت كه خدا را شنـــاخته است.

    ۶- صاحب گفتار را  نبينيد بلكه به خود گفتار نگاه كنـــــيد.

    « زندگاني خلفاي راشدين»  

    + نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آبان 1390ساعت 20:27  توسط Sajjad & Abji Fatemeh  | 


    نام : حضرت عثمان «رض»  

    نام پدر : عفان

    نام پدر كلان پدري : ابي العاص

    نام مادر : اُروي

    نام پدر كلان مادري : ابي ربيعه

    نام خانم اول شان : حضرت رقيه «رض»

    نام پدر خانم اول شان : حضرت محمد مصطفي«ص»

    كُنيه شان : ابو عمر ، ابو عبدالله ، ابو ليل

    لقب شان : ذوالنورين  

    تاريخ تولد شان :  شش سال بعد از ميلاد رسول الله «ص»  

    محل تولد شان : شهر مكة المكرمه

    نام كشور : عربستان سعودي

    نژاد : عـــــرب

    تاريخ اسلام آوردن شان: آخر سال اول  نبوت

    سبب ايمان آوردن شان : درنتيجه دعوت حضرت ابوبكرصديق«رض»

    نسبت خانوادگي شان با پيامبر«ص» قبل از اسلام: پيوست درجد پنجم

    نسبت خانوادگي شان با پيامبر«ص»بعدازاسلام:دامادپيامبر«ص»

    وظيفه شان قبل از اسلام  : تجارت پيشه

    وظيفه شان دروقت حيات پيامبر«ص»: كاتب و نويسنده آيات الهي

    وظيفه شان بعد از وفات پيامبر«ص»: يكي از مشاورين بلند پايه

    وظيفه شان بعد از وفات حضرت عمرفاروق «رض»:سومين خليفه مسلمين

    قد و قامت شان : متوسط

    رنگ چهره  شـــان : سفيد مايل به زرد 

    عادات پسنديده شان: شجاع ، سخاوتمند، حليم و بردبار

    تاريخ هجرت شان ازمكة المكرمه : سال« ۶۲۲» م

    محل سكونت شان: شهرمكة المكرمه وبعدازهجرت شهرمدينة المنوره

    همسران شان: حضرت رقيه ، حضرت اُم الكلـــــــثوم «رض»

    « دختران پيامبراسلام «ص» » ، نايله..

    تاريخ به خلافت رسيدن شان: اول سال« ۲۴» هجري قمري

    مدت خلافت شان : دوازده روز كمتر از دوازده سال

    مقام و منزلت شان : سومين  خليفه مسلمين  و از جمله ده نفر بشارت داده شده بهشتي « عشره مبشره»

    تاريخ شهادت شان : «۱۸» ماه ذوالحجه سال« ۳۵» هجري قمري

    محل شهادت شان : درمنزل شخصي شان در حال تلاوت قرآنكريم

    طول عمرمبارك شان : « ۸۲ » سال

    مرقد مطهرشان: شهرمدينة المنوره  قبرستان بقيع «جوار مسجدنبوي»

    خدمات شايسته شان به اسلام : در دوران خلافت شان مناطق« افغانستان،بلوچستان،طبرستان،شمال آفريقا..» به نور اسلام منورشدند 

    سخنان گهربار حضرت عثـــــــمان «رض»

    ۱- با الله «ج» تجارت و معامله كنيد كه نفع بسيار زياد ميبريد.             «عشره مبشره »                                                                                               

    ۲- با فكر دنيا طلبي ، كدورت و غرور ايجاد ميگردد ، اما از فكر آخرت نوراينت حاصل ميشود.

    ۳- بزرگترين هلاكت اين است كه به شخصي الله «ج» عمر دراز داده  ولي آنشخص براي سفر آخرت هيچ نوع آمادگي نداشته باشد .

    ۴- نشانه انسان با تقواء آن است كه مردم را نجات يافته پنداشته و خود را از هلاك شوندگان بداند.                                                    

    ۵- قبر باعث راحت كساني است كه دنيا براي آنها زندان باشد.

    ۶- اگر دلهاي شما پاك باشد هرگز از تلاوت قرآنكريم و گوش كشيدن آن سير نخواهيد شد.

    ۷- بندگي آن است كه احكام الهي كاملا  رعايت و حفظ شود.

    ۸- هرگاه ديديد كه مردم كار و اعمال خوبي انجام ميدهند شما نيز شريك شان شويد.                              

       « زندگاني خلفاي راشدين»

    + نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آبان 1390ساعت 20:20  توسط Sajjad & Abji Fatemeh  | 

    چه گفــــــــت آن خداونــــــد تنزیل وحی         خـــــــــــــداوند امر و خــــــــــداوند نهی

    که خورشیــــــــــد بعد از رســـولان مه         نتابیــــــــــــــــد بر کس ز بوبـــــــــکر به

                                                          «  فردوسی»

    مشخصات خلیفه اول : نامش عبدالله معروف به ابوبکر فرزند عثمان معروف به ابوقحافه ، نام مادرش سلمی مشهور به ام الخیر متولد 573 میلادی یعنی 3 سال بعد از ولادت پیامبر اسلام و در سال 610 و در عمر 37 سالگی بعد از حضرات خدیجه کبری و علی بن ابیطالب و به عبارت دیگراز بین مردان اولین کسی بود که به رسالت پیامبر اسلام ایمان آورد.

    از بدو قبول اسلام به عنوان دین و رسالت محمد المصطفی به عنوان راه رستگاری همواره و صادقانه در کنار استاد و مرشد و پیامبرش حضرت محمد بن عبدالله بوده و شب و روز جاناٌ و مالاٌ وفکراٌ وجسماٌٌ در دفاع ازعقیده دریغ نداشته و درمسئله هجرت در غار ثور که به نص قرآن ثانی اثنین (یکی از دونفر مقیم غار ثور بود) و در جمله « ولاتحزن ان الله معنا »( غم مخور خدابا ماست ) مخاطب خداو رسول گرامی اسلام بوده و تاجایی در خدمت و صداقت پیش رفت پیامبر بزرگوار فرمود :« لو کنت متخذاٌ خلیلاٌ لاتخذت ابابکر خلیلاٌ » اگر بنا بر انتخاب دوست بود در بین امتم ابوبکر را انتخاب می کردم . حضرت ابوبکر در غزوات بدر ، احد ، احزاب ، بیعه الرضوان ، خیبر ، فتح مکه ، حنین و فتح طائف و تبوک و حجه الوداع در خدمت و کنار رسول الله «ص» بوده است . در ایام مریضی رسول الله «ص» با اذن پیامبر بزرگوار نماز یومیه را برای اصحاب اقامه نمود و در طول حیات رسول گرامی اسلام از صرف مال و دارایی خود و خدمت به اعتلاء دین و تدارک مجاهدان و آزادی بردگان نقش کلیدی داشته است.

     اولاد معروف ابوبکر صدیق«رض» عبارتند از : حضرات عبدالله ، عایشه ، اسماء و محمد .

    این بزرگوار در 12 ربیع الاول سال 11 هجری مطابق با 9 حزیران سال 632 در سقیفه بنی ساعده با حضور معتمدین مهاجرین و انصار به عنوان جانشین و خلیفه رسول الله «ص» انتخاب شد .

     

    « نتیجه»

    به فرموده رسول الله«ص» حیات و سیره خلفاء راشدین مکمل حیات و سیره رسول الله «ص» است و لازم است ضمن آگاهی از حیات این بزرگواران با دقت هرچه بیشتر آنرا اسوه و الگو در حیات خود قرار دهیم . انشاء الله .

    ‍‍ 

    + نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم آبان 1390ساعت 0:0  توسط Sajjad & Abji Fatemeh  | 

    عید قربان پاک ترین عیدها است. عید سر سپردگی و بندگی ست. عید بر آمدن انسانی نو از خاکسترهای خویشتن خویش است. عید قربان عید بر آمدن روزی نو و انسانی نو است.

    عید قربان، عید ذبح میوه ی دل ابراهیم و ایثار سبز اسماعیل، عید بر آمدن انسانی نو از خویشتن خویش، عید رهیدگی از اسارت نفس، عید لبیک به دعوت حق .

    آنگاه که ابراهیم، اسماعیل را به قربانگاه عشق برد این ذات اقدس الهی بود که جلوه گر شد. این عشق آموختنی است.عید سعید قربان مبارک.

    + نوشته شده در  شنبه چهاردهم آبان 1390ساعت 20:44  توسط Sajjad & Abji Fatemeh  | 

    در زمان یزدگرد شاهنشاه ایران وقتی سپاه اسلام به طرف فارس پیشروی می کرد فرمانده سپاه ایران سیاه سوار نام داشت که از قوم بلوچ بود. وی با قبایل همراه خود مسلمان شد و در سپاه اسلام منضم گردید. ملک الشعرای بهار در شاهنامه نوبخت آنجا که حاکم اهواز احسان خود را بر سیاه سوار اظهار می کند در این باره چنین می گوید:

    تو بودی بلوچی نشسته به راغ           نه چشمت جهان دیده بود و نه باغ

    تنت رنجه از  باد  سوزان  هند           دو دیده پر از خون چو دریای سند

    پریشان و درویش و بی قوت و زاد      فرو بسته مزگان ز خاشاک  و  باد

    زمکران من آوردمت پیش  شاه             نهادم به سرترگ و برترگ ماه

    سیاه سوار هم به نیکی های وی اعتراف می کند :

    خود ایدر گواه تو باشد سیاه              که دارد تن و جان هستی زشاه

    سخن های نغز تو بی کم وکاست      گواهی دهم سر به سر بود راست

    چنان چون بگفتی بلوچی بدم             که هرگزنبد آگهی از خودم

    به هر حال سیاه سوار افسرانی را که تحت امرش بودند جمع کرد و گفت همه تان می دانید که مسلمانان بر این مملکت غالب خواهند شد و اسب های خود را در قصرهای شاهی خواهند بست. پس در مورد آینده تان بیندیشید. همه گفتند ما تابع نظر شما هستیم. او گفت رای من این است که همه باید مذهب اسلام را قبول کنیم و مسلمان شویم. همگی بر نظر سیاه توافق کردند و سرداری از میان خویش به نام شیرویه را با ده افسر برای گفتگو با ابوموسی اشعری به اردوگاه مسلمانان روانه کردند. بدین ترتیب با مسلمان شدن عالی ترین فرمانده سپاه ایران در شوش و پیوستن سپاهیانش به ارتش اسلام سقوط یزدگرد تسریع گشت و نام بلوچها یک بار دیگر با تاریخ جهان و اسلام مانوس شد.

    + نوشته شده در  جمعه سیزدهم آبان 1390ساعت 16:10  توسط Sajjad & Abji Fatemeh  | 

    سفر زيارتي،سياحتي و هميشگي آخرت

     

    ابتدا گذرنامه زير را تكميل كنيد:

     

    نام:انسان           نام و نام خانوادگي:آدميزاد         نام پدر:آدم

     

    نام مادر:حوا        لقب:اشرف مخلوقات

                   

    ساكن:كهكشان راه شيري،منظومه شمسي،زمين

     

    ساعت حركت و پرواز:هر وقت كه خدا صلاح بداند

     

    مكان:بسته به اعمالمون داره(بهشت و یا خدای نکرده جهنم)

     

    وسايل مورد نياز:

     

    1)دو متر پارچه سفيد2)عمل نيك3)انجام واجبات و ترك محرمات4)امر به معروف و نهي از

     

    منكر5)دعاي والدين و مومنين6)نماز اول وقت7)دوستی با اهل بیت پیامبر وصحابه پیامبر8)اعمال

     

    صالح،تقوي،ايمان

     

    ملاحظات:

     

    1)خواهشمند است جهت رفاه خود خمس و زكات را قبل از پرواز پرداخت نمائيد.

     

    2)از آوردن ثروت،مقام،منزل،ماشين،حتي داخل فرودگاه جدا خودداري نمائيد.

     

    3)حتما قبل از حركت به بستگان خود توضيح دهيد تا از آوردن دسته گلها ي سنگين سنگ قبر گران و تجملاتي و نيز مراسمهاي پر خرج و غيره خودداري نمائيد.

     

    4)جهت يادگاري قبل از پرواز اموال خود رابين فرزندان و امور فقرا و مستضعفين قسمت نمائيد.

     

    5)از آوردن بار اضافي از قبيل حق الناس،غيبت،تهمت و غيره جدا خودداري كنيد.

     

    جهت كسب اطلاعات بيشتر به قران و سنت پيامبر(ص)مراجعه نمائيد

     

    تماس و مشاوره بصورت شبانه روزي-رايگان،مستقيم و بدون وقت قبلي مي باشد.

    در صورتيكه قبل از پرواز به مشكلي برخورديد با شماره هاي زير تماس حاصل فرمائيد.

     

    186 سوره بقره-45 سوره نساء-129 سوره توبه-55سوره اعراف-2و3 سوره الطلاق

     

    شماره ی پرواز:

     

    انا لله و انا الیه راجعون 

    اميدوارم سفر آسوده اي در پيش داشته باشيد.

     

    سر پرست كاروان - حضرت عزرائيل

    + نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم آبان 1390ساعت 22:42  توسط Sajjad & Abji Fatemeh  | 

      

    نام : حضرت عمرفاروق«رض»

    نام پدر : خطاب

    نام پدركلان پدري : نفيل

    نام مادر : حنتمه

    نام پدركلان مادري : هاشم

    نام خانم اول : زينب

    نام پدر خانم اول : مظعون

    لقب شان : فاروق « فرق كننده »

    كُنيه شان : ابو حفص « شير »

    نام قبيله : بني عُدي

    نام طايفه : قريش

    تاريخ تولد : سال«۵۸۴م »« ۱۳»سال بعدازميلاد رسول الله«ص»

    محل تولد : شهر مكة المكرمه

    نام كشور : عربستان سعودي

    نژاد : عرب

    نسبت خانوادگي شان با پيامبر«ص» قبل ازاسلام: پيوست در جد نهم

    نسبت خانوادگي شان با پيامبر«ص» بعد ازاسلام : خسُر مبارك «ص»

    نسبت شان با حضرت علي«رض» : داماد شان« شوهراُم الكلثوم«رض»»

    قد مبارك : بلند قامت

    رنگ صورت : سفيد متمايل به سرخي

    تاريخ اسلام آوردن شان : سال ششم نبوت

    سن موقع ايمان آوردن شان : بيست وهفت ساله

    سبب ايمان آوردن شان : سوره « طه » در قرآنكريم

    همسران : زينب بنت مظعون ، اُم الحكيم بنت حارث، اُم الكلـــــثوم بنت حضرت علي «رض» و نواسه حضرت محمد مصطفي «ص» ..

    دختران شان : ا ُم المومنين حضرت حفصه«رض»  «همسرپيامبر «ص»  دختر بزرگ شان، رقيه ، فاطمه ، صفيه ، زينب

    پسران شان : حضرت عبدالله، عبيدالله، عبدالرحمن، عاصم «رض»

    خواهرشان : حضرت فاطمه «رض» كه نيز سبب ايمان آوردن شان شد

    تعداد مسلمانان قبل ازايمان آوردن شان: «۴۰» نفرمردو«۱۱» نفرزن

    وظيفه شان : در زمان حيات رسول الله «ص» به عنوان  وزير شان

    وظيفه شان:درزمان حيات حضرت ابوبكرصديق«رض»وزيرشان وقاضي شهر

    وظيفه شان : بعدازوفات حضرت ابوبكرصديق«رض»،دومين خليفه اسلام

    لقب شان وقت خلافت : امـير المومنين

    مدت خلافت شان:  ده سال و شش ماه و پنج روز

    تاريخ مجروح شدن شان: صبح روز«۲۷»ماه ذالحجه سال« ۲۳»هجري قمري

    محل مجروح شدن شان: در محراب پيامبر«ص» درمسجد نبوي هنگام نماز صبح

    تاريخ شهادت شان: بعداز چار روز مجروح بودن ، اول ماه محرم سال «۲۴» هجري قمري برابر ‌‍‌‌‌به سال «  ۶۴۶ » م

    نام قاتل شان: ابولولو« فيروز » برده مجوس ايراني وآتش پرست

    طول عمرمبارك شان:شصت وسه سال برابربه عمرمبارك پيامبر«ص»

    مرقد مطهرشان:شهرمدينة المنوره حجره اُم المومنين حضرت عايشه«رض»

    عادات پسنديده شان : شجاع و دلاور،دورانديش،خردمند،آگاه،باهوش

    مقام و منزلت شان : به ايشان بهشت وعده شده بود« عشره المبشره»

    فتوحات بزرگ شان:دوامپراطوري بزرگ دنيا رابا تمام تعجيزات جنگي شان« روم و فارس» را شكست داد وآن مناطق را با نور اسلام  روشن و منور نمود


    سخنان گهربار حضرت عمرفاروق اعظم «رض»

    ۱- به نزد توبه كننده گان بنشينيد كه قلوب ايشان نرم است.

    ۲- خداوند«ج» برآنكس رحم نميكند كه اوبرديگران رحم نكند وخطاي آنكس را نميبخشد كه او ازسرخطاي ديگران نميگذرد.

    ۳- علم بيآموزيد و از آن سكينه ، وقار و حلم ، ياد بگيريد.

    ۴- هرگاه ديديد عالمي را كه دل به دنيا بسته است ، به سخنانش در امور دين اعتماد نكنيد.

    ۵- تا زمانيكه برحضرت پيامبر اسلام «ص» درود نفرستيد  ، دعاي شما در وسط آسمان و زمين معلق مي ماند.

    ۶- هرگاه دنيا و آخرت در مقابل يكديگر قرار گيرند ، شما آخرت را اختيار كنيد زيرا دنيا فاني است.

    ۷- علم كتاب الله «ج» را حاصل كنيد زيرا در آن چشمه هاي دانش و بهار دلها وجود دارد.                               « زندگاني خلفاي راشدين »

    ۸- از مجالست با علماء خسته نشويد زيرا خداوند «ج» مقامي بالاتر از مقام علماء ، نيآفريده است.

    ۹- زلزله در زمين بر اثر زياد شدن و كثرت« فعل زنا ، قطحي و خشكسالي بر اثر جور وستم حاكمان ظالم» پديد ميشود.

    ۱۰- سه چيزمحبت ترا در قلب برادرت مياندازد « پيش قدمي در سلام گفتن، جاي دادن او درمجلس، با بهترين اسمي او را صدا كردن»

    + نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم آبان 1390ساعت 18:26  توسط Sajjad & Abji Fatemeh  | 

    دوستانی که مایل به شرکت در مجلس ختم غیر حضوری/روزانه قرآن کریم بامعنی واندکی تامل وتفکردرآیات هستید نام و نام خانوادگی خود را به 09193631775 (آقای صدری)ارسال کرده تا ثبت نام شوید

    پس از تکمیل نفرات شماره حزبی که از آنجا باید شوع کنید به شما از طریق پیامک اطلاع رسانی میگردد
    برای مثال 61 شماره ایست که به شما اعلام میشود از این حزب آغاز و روزانه حزب بعدی را میخوانید تا طرح ختم قرآن کامل گردد
    این طرح در 120 روز اجرا میگردد

    اگر سوالی در رابطه با طرح دارید میتوانید از طریق پیامک یا مراجعه به وبلاگ آقای صدری پاسخ خود را دریافت نمائید .http://montagemeyas.blogfa.com/

    امیدوارم با شرکت در این طرح و عمل به گفته های پر گوهر قرآن کریم خدا از ما راضی گردد..

    قرآن را فقط برای خشنودی پروردگار یکتا بخوانید وبه آن عمل کنید

    + نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آبان 1390ساعت 20:36  توسط Sajjad & Abji Fatemeh  | 

    اعتقاد داشتن به چهار مسئله در مورد ياران پيامبر خدا (ص) بر هر مؤمن فرض و ضروری است. آن چهار چيز عبارتند از: (1) ياران پيامبر (ص) و شاگردان مکتبش، همگی بدون استثنا عادل بودند. (2) همة آنها با ايمان از دنيا رحلت کرده اند. (3) همة آنها ناجی بوده اند. (4) همة آنها مقبول بارگاه الهی بودند. بر اساس استشهاد و دلائل قرآن و حديث تقريباً در بيش از هفتاد محل در قرآن کريم جابجا صراحتاً، دلالتاً ، کنايتاً و اشارتاً  ذکر موارد چهارگانه ياد شده، رفته است که ما ذيلاً به بخشی از آن آيات اشاره می کنيم.

    (1) {الَّذِينَ آمَنُواْ وَهَاجَرُواْ وَجَاهَدُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِندَ اللّهِ وَأُوْلَئِكَ هُمُ الْفَائِزُونَ} (20) سورة التوبة         

    (2) {لَكِنِ الرَّسُولُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ مَعَهُ جَاهَدُواْ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ وَأُوْلَئِكَ لَهُمُ الْخَيْرَاتُ وَأُوْلَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ} (88) سورة التوبة                                                             

    (3) {وَلَكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإِيمَانَ وَزَيَّنَهُ فِي قُلُوبِكُمْ وَكَرَّهَ إِلَيْكُمُ الْكُفْرَ وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْيَانَ أُوْلَئِكَ هُمُ الرَّاشِدُونَ } حجرات / 7

    (4) {وَالَّذِينَ آمَنُواْ وَهَاجَرُواْ وَجَاهَدُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَالَّذِينَ آوَواْ وَّنَصَرُواْ أُولَـئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقّاً لَّهُم مَّغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِيمٌ}   انفال / 74

    (5) {فَأَنزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَى رَسُولِهِ وَعَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَأَلْزَمَهُمْ كَلِمَةَ التَّقْوَى وَكَانُوا أَحَقَّ بِهَا وَأَهْلَهَا وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيماً } فتح / 26

    (6) {لِلْفُقَرَاء الْمُهَاجِرِينَ الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِن دِيارِهِمْ وَأَمْوَالِهِمْ يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَاناً وَيَنصُرُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ أُوْلَئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ {8} وَالَّذِينَ تَبَوَّؤُوا الدَّارَ وَالْإِيمَانَ مِن قَبْلِهِمْ يُحِبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَيْهِمْ وَلَا يَجِدُونَ فِي صُدُورِهِمْ حَاجَةً مِّمَّا أُوتُوا وَيُؤْثِرُونَ عَلَى أَنفُسِهِمْ وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ وَمَن يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ }  حشر / 8- 9

    (7) {هُوَ الَّذِي يُصَلِّي عَلَيْكُمْ وَمَلَائِكَتُهُ لِيُخْرِجَكُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَكَانَ بِالْمُؤْمِنِينَ رَحِيماً }احزاب / 43

    (8 ) {فَالَّذِينَ هَاجَرُواْ وَأُخْرِجُواْ مِن دِيَارِهِمْ وَأُوذُواْ فِي سَبِيلِي وَقَاتَلُواْ وَقُتِلُواْ لأُكَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَيِّئَاتِهِمْ وَلأُدْخِلَنَّهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ ثَوَاباً مِّن عِندِ اللّهِ وَاللّهُ عِندَهُ حُسْنُ الثَّوَابِ }   آل عمران / 195

    (9) {فِيهِ رِجَالٌ يُحِبُّونَ أَن يَتَطَهَّرُواْ وَاللّهُ يُحِبُّ الْمُطَّهِّرِينَ  }.توبه / 108

    (10) {إِنَّ اللّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الجَنَّةَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللّهِ فَيَقْتُلُونَ وَيُقْتَلُونَ وَعْداً عَلَيْهِ حَقّاً فِي التَّوْرَاةِ وَالإِنجِيلِ وَالْقُرْآنِ وَمَنْ أَوْفَى بِعَهْدِهِ مِنَ اللّهِ فَاسْتَبْشِرُواْ بِبَيْعِكُمُ الَّذِي بَايَعْتُم بِهِ وَذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ } توبه /111

    (11)  مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاء عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاء بَيْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُكَّعاً سُجَّداً يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَاناً سِيمَاهُمْ فِي وُجُوهِهِم مِّنْ أَثَرِ السُّجُودِ}  فتح / 29

    (12) { وَجَاهِدُوا فِي اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ هُوَ اجْتَبَاكُمْ وَمَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ مِّلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَاهِيمَ هُوَ سَمَّاكُمُ الْمُسْلِمينَ مِن قَبْلُ وَفِي هَذَا لِيَكُونَ الرَّسُولُ شَهِيداً عَلَيْكُمْ وَتَكُونُوا شُهَدَاء عَلَى النَّاسِ فَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ وَاعْتَصِمُوا بِاللَّهِ هُوَ مَوْلَاكُمْ فَنِعْمَ الْمَوْلَى وَنِعْمَ النَّصِيرُ} حج / 78

    (13) {كُنتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَلَوْ آمَنَ أَهْلُ الْكِتَابِ لَكَانَ خَيْراً لَّهُم مِّنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَأَكْثَرُهُمُ الْفَاسِقُونَ }    آل عمران /110

    آيات فراوانی راجع به معتقدين و دوستداران صحابه (رضی الله عنهم) نيز در قرآن وجود دارد که به ذکر چند تا از آنها اکتفا می کنيم.

    (1) { وَالسَّابِقُونَ الأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالأَنصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُم بِإِحْسَانٍ رَّضِيَ اللّهُ عَنْهُمْ وَرَضُواْ عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي تَحْتَهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَداً ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ }.توبه / 100

    (2) { وَالَّذِينَ جَاؤُوا مِن بَعْدِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا بِالْإِيمَانِ وَلَا تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنَا غِلّاً لِّلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنَا إِنَّكَ رَؤُوفٌ رَّحِيمٌ}حشر / 10                                                                                                                                   

    (3) وَمَن يُشَاقِقِ الرَّسُولَ مِن بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُ الْهُدَى وَيَتَّبِعْ غَيْرَ سَبِيلِ الْمُؤْمِنِينَ نُوَلِّهِ مَا تَوَلَّى وَنُصْلِهِ جَهَنَّمَ وَسَاءتْ مَصِيراً} نساء / 115

    (4) {وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُم فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضَى لَهُمْ وَلَيُبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا يَعْبُدُونَنِي لَا يُشْرِكُونَ بِي شَيْئًا وَمَن كَفَرَ بَعْدَ ذَلِكَ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ} (55) سورة النــور

    (5) { هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ } صف / 9                                                                                                        

    وَكَانَ حَقّاً عَلَيْنَا نَصْرُ الْمُؤْمِنِينَ}روم / 47

    {إِنَّا لَنَنصُرُ رُسُلَنَا وَالَّذِينَ آمَنُوا فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَيَوْمَ يَقُومُ الْأَشْهَادُ} (51) سورة غافر

    (8) { أَلَا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ .}مجادله / 22

    آیات بالا گواه بر پاکدامنی ومقام بالای صحابه میباشد پس دوستان با کمی انصاف و مطالعه در میابیم که صحابه که در صدرشان ابوبکرصدیق وعمرفاروقوعثمان شب زنده داروعلی مرتضی قرار دارند که اهانت به یکی از ایشان اهانت به قرآن ورسول وخدا میباشد.

    لقد رأيت اصحاب محمدصلی الله علیه وسلم  فما اری احدا منکم يشبههم لقد کانو يصبحون شعثاً غبـراً باتوا سجّدا و قياماً يراوحون بين جباههم واقدامهم يقفون علی مثـل الجمـر من ذکـر معادهم کان بين اعينهم رکب من طول سجودهم اذا ذکر الله هملت اعينهم حتی بل جباههم و مادوا کما يميد الشَّجَر فی اليوم العاصف خوفا من العقاب و رجاءً لِلثَّواب ( نهج البلاغه)

    «ياران محمد صلی الله علیه وسلم  را ديدم. هيچکدامتان از حيث عمل با آنها مشابهت نداريد. صبح می دميد درحاليکه آنان پراکنده مو و غبارآلود بودند. شب را در حالت سجده وقيام سپری می کردند و پيوسته راحتيشان را در بين پيشانيها و قدمهايشان می جستند(يعنی در سجده وقيام احساس راحتی وآرامش می کردند ) و از انديشه آخرت راحت نداشتند. تو گوئي که بر اخگرپاره ها ايستاده اند. جبينهايشان در اثر کثرت سجود چونان زانو (سفت)شده بود. هنگامی که ياد خدا می شد از ديدگانشان اشک جاری می شد و تمام چهره هايشان خيس می گرديد و از شدت ترس از روز رستاخيز و اميد برثواب همچون درخت که در روز طوفانی به اين طرف وآن طرف خم می شود در حرکت بودند .»

     
    + نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آبان 1390ساعت 16:50  توسط Sajjad & Abji Fatemeh  | 

    رو به تو سجده می کنم دری به کعبه باز نیست

     

    بس که طواف کردمت مرا به حج نیاز نیست

     

    به هر طرف نظر کنم نماز من نماز نیست

     

    مرا به بند می کشی ازین رهاترم کنی

     

    زخم نمی زنی به من که مبتلا ترم کنی

     

    از همه توبه می کنم بلکه تو باورم کنی....

     

    قلب من از صدای تو چه عاشقانه کوک شد

     

    تمام پرسه های من کنار تو سلوک شد

     

    عذاب می کشم ولی عذاب من گناه نیست

     

    وقتی شکنجه گر تویی شکنجه اشتباه نیست


    + نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آبان 1390ساعت 15:44  توسط Sajjad & Abji Fatemeh  | 

    http://sajjad169.persiangig.com/1.gif

    خدایا...


    چگونه سر بالا بگیرم و به درگاهت بیایم و بگویم :

    الهی العفو ... که عفو و بخششت را می

    طلبم اما باز هم جلوی نفسم را نمی گیرم ؟

    چگونه شرمسارت نباشم در حالیکه هر چه جور و

    جفا از من می بینی باز هم رشته ی مهر و

    دوستی ات را نمی گسلی و رهایم نمی کنی؟

    چگونه ادعای بندگی کنم در حالیکه خود می دانم

    عبد تو نبودم و بنده ی نفس بودم؟

    اما مهربان خالقم!

    تنها چیزی که می توانم بگویم این است که با همه

    ی شرمندگی هایم ادعا می کنم که بنده ی تو هستم


    و تنها کلامی برایت بگویم که نکند عمر به سر آید و

    این کلام را نگفته باشم

    خدایا! ساده بگویم ... دوستت دارم

    خدايا قلبم تشنه نور و عشق توست

    هر روز به افكار و آرزوهايم بيا

    به روياهايم، در خنده هايم و اشكهايم

     از سر رحمتت در فراموشي هايم پديدار شو

    به عبادتم،به كار،زندگي و مرگم بيا

     خدايا .ياريم كن تا به اين مقام برسم كه

    احساس كنم كه كسي از من غنيتر نيست

    زيرا از عشق و شادي برخوردارم

    ياريم كن تا به اين مقام برسم كه

    فقط تو را داشته باشم و لطف و عشق تو مرا لبريز كند

    به اين مقام برسم كه بگويم .

    بيا فقر، بيا درد

     وقتي كه خدا شهريار قلب من است

     هيچ گزندي به من نميرسد

    همه چيز ميگذرد

    مانند رويا مي آيند و مي روند

    من در شادي بي مرگي هستم و ترسي ندارم

    زيرا كه او در من ساكن است

    و سايه جاودانه او بر روح من حكمفرماست

    و اینک دستم را بر آستانت بلند می کنم که

    دستگیرم باشی

    تو همانی که من می خواهم . پس مرا همان کن

    که تو می خواهی

    http://sajjad169.persiangig.com/1.gif

    + نوشته شده در  جمعه ششم آبان 1390ساعت 16:55  توسط Sajjad & Abji Fatemeh  | 

    http://sajjad169.persiangig.com/1.gif

    گفتم : خسته ام
    گفت:* لا تقنطوا من رحمة الله *
    "از رحمت خدا نا اميد نشويد ."(زمر/53)

    گفتم:انگار مرا فراموش كرده اي ؟
    گفت:* فاذ كروني اذكركم*
    " مرا ياد كنير تا شما را ياد كنم."(بقرة/152)

    گفتم: تا كي بايد صبر كرد؟
    گفت:*وما يدريك لعل الساعة تكون قريبآ*
    "تو چه مي داني ! شايد موعدش نزديك باشد"(احزاب/63)

    گفتم: تو بزرگي ونزديكيت براي من كوچك خيلي دوره! تا ان موقع چكار كنم؟
    گفت:*و اتبع  ما يوحي اليك واصبر حتي يحكم الله*
    " كارهايي را كه به گفتم انجام بده وصبر كن تا خدا خودش حكم كند.(يونس/109)

    گفتم: تو خدايي وصبور ! من بنده ات هستم وظرف صبرم كوچك است...يك اشاره كني تمامه!
    گفت"*عسي ان تحبوا شيئآ وهو شرّ لكم*
    "شايد چيزي كه تو دوست داري به صلاحت نباشد!."(بقرة/216)

    گفتم: انا عبدك الذليل الضعيف...اصلآچطور دلت مياد؟
    گفت:* ان الله باالناس لرئوف الرحيم*
    " خدا نسبت به همه ي مردم مهربان است"

    گفتم: دلم گرفته
    گفت: * بفضل الله و برحمته فبذلك فليفرحوا*
    " (مردم به چي دلخوش كردن؟) بايد به فضل ورحمت خدا شاد باشند)"(يونس/58)

    گفتم: اصلآ  بي خيال! توكلت علي الله
    گفت:* ان الله يحب المتوكلين*
    "خدا آنهايي را كه توكل مي كنند دوست دارد."(آل عمران /159)

    گفتم: خييلي چاكريم ! ولي اين بار  انگار گفتي كه حواست رو خوب جمع كن يادت باشه:
    وگفت:* و من الناس  من يعبد الله علي حرف فان اصابه خير اطمان به و ران اصابته فتنة انقلب علي وجهه خسر الدنيا و الآخرة*
    " بعضي از مردم خدا را فقط به زبان عبادت مي كنند. اگر خيري به آنها برسد امن آ رامش پيدا مي كنند واگر بلايي سرشان بيايد تا امتحان شوند رو گردان مي شوند . به خودشان در دنيا وآخرت ضرر مي رسانند."(حج/11)

    گفتم:چقدر 
    گفت:*فاني قريب*
    " من كه نزديكم"(بقره/186)

    گفتم: تو هميشه نزديكي من دورم كاش مي شد به تو نزديك شوم
    گفت: واذكر ربك في نفسك تضرعآ وخيفة و دون الجهر من القول بالغدو و الاصال *
    "هر صبح وعصر پروردگارت را پيش خودت با تضرع و خوف و با صداي آهسته ياد كن"(اعراف/؟؟؟)

    نا خواسته گفتم: الهي وربي من لي غيرك(منو ببخش)
    گفت:* اليس الله بكاف عبده*
    "خدا براي بنده اش كافيست"(زمر/؟؟)

    گفتم در برابر اين هنه مهربانيت چه كنم؟
    گفت:*يا ايها الذين آمنوا اذكرو الله ذكرآ كثيرآ و سبحوه بكرة واصيلآ هو الذي يصلي عليكم و ملائكته ليخرجكم من الظلمت الي النور و كان بالمومنين رحيمآ*
    "اي مومنين! خدا را زياد ياد كنيد و صبح وشب تسبيحش كنيد او كسي است كه خودش و فرشته هايش برشما درود مي فرستند تا شما را از تاريكيها به سوي نور بيرون برند خدا نسبت به مومنين مهربان است."(احزاب/؟-؟)

    گفتم:غير از تو كسي را ندارم
    گفت: *نحن اقرب اليه من حبل الوريد*
    "از رگ گردن به انسان نزديكترم."(ق/16)

    http://sajjad169.persiangig.com/1.gif

    + نوشته شده در  یکشنبه یکم آبان 1390ساعت 0:11  توسط Sajjad & Abji Fatemeh  | 

    سلام خداجون...تعجب میکنی آره منم معشوقه وعاشقت خدا جون امشب دلم گرفته دیدم هییچ کسو هیچ چی نمیتونه آرومم کنه با خودم گفتم بزار یه سری به عشقم بزنم عزیزترینم این حالو هوا را دوس دارم آخه باعث میشه که یادم بیفته منم عاشقم ومشوقه ای دارم کسیو دارم که از همه مهریونتره داناتره وازهمه مهمتر عزیزترینه .....

    مهربان من خودت بهم گفتی هرموقع هرچی خواستی بیا پیشم تا اگه به صلاحت بود بهت بدم اینی که ازت میخوام من مطمئنم که به صلاحمه وهیچ موقع پشیمون نمیشم عزیزترینم .مهربانم ازت میخوام برات اشک میریزم که فقط این درخواستمو قبول کنی .وای عزیزترینم چی میگم من ....منو ببخش اگه حرفی زدم که ناراحت بشی من فقط میخوام که به من توانایی بدی تا هیچ موقع فراموشت نکنم ازت دور نشم مهربانم کمکم کن خیلی سست شدم کمکم کن تا دیگه هیچ موقع کاری نکنم که از دستم ناراحت بشی خدا جونم اگه حرفام به گونه ای بود که در وصف تو نیست منو ببخش آخه خودت گفتی هرچه میخواهد دل تنگت بگو ....... ..

    دله تنگ من عزیزترینم هیچی نمیخواد غیر از تو ای مهربانم


    اي خدا مرا اين عزت بس كه بنده ي تو باشم
    اين فخرم بش كه پروردگارم تو باشي
    تو آنچناني كه من دوست دارم
    پس مرا آنسان كه مي خواهي بگردان

    + نوشته شده در  شنبه سی ام مهر 1390ساعت 23:32  توسط Sajjad & Abji Fatemeh  | 

     

    گفتم: خدای من، دقایقی بود در زندگانیم که هوس می کردم سر سنگینم را که پر از دغدغه ی دیروز بود و هراس فردا، بر شانه های صبورت بگذارم، آرام برایت بگویم و بگریم، در آن لحظات شانه های تو کجا بود؟

    گفت: عزیزتر از هر چه هست، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگی، که در تمام لحظات بودنت برمن تکیه کرده بودی، من آنی خود را از تو دریغ نکرده ام که تو اینگونه هستی، من همچون عاشقی که به معشوق خویش می نگرد، با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم.

     

    گفتم: پس چرا راضی شدی من برای آن همه دلتنگی، اینگونه زار بگریم؟

    گفت: عزیزتر از هر چه هست، اشک تنها قطره ای است که قبل از آنکه فرود آید عروج می کند، اشکهایت به من رسید و من یکی یکی بر زنگارهای روحت ریختم تا باز هم از جنس نور باشی و از حوالی آسمان، چرا که تنها اینگونه می شود تا همیشه شاد بود.

     

    گفتم: آخر آن چه سنگ بزرگی بود که بر سر راهم گذاشته بودی؟

    گفت: بارها صدایت کردم، آرام گفتم از این راه نرو که به جایی نمی رسی، تو هرگز گوش نکردی و آن سنگ بزرگ فریاد بلند من بود که عزیزتر از هر چه هست از این راه نرو که به ناکجاآباد هم نخواهی رسید.

     

    گفتم: پس چرا آن همه درد در دلم انباشتی؟

    گفت: روزیت دادم تا صدایم کنی، چیزی نگفتی، پناهت دادم تا صدایم کنی، چیزی نگفتی، بارها گل برایت فرستادم، کلامی نگفتی، می خواستم برایم بگویی و حرف بزنی. آخر تو بنده ی من بودی چاره ای نبود جز نزول درد که تنها اینگونه شد تو صدایم کردی.

     

    گفتم: پس چرا همان بار اول که صدایت کردم درد را از دلم نراندی؟

    گفت: اول بار که گفتی خدا آن چنان به شوق آمدم که حیفم آمد بار دگر خدای تو را نشنوم، تو باز گفتی خدا و من مشتاق تر برای شنیدن خدایی دیگر، من می دانستم تو بعد از علاج درد بر خدا گفتن اصرار نمی کنی وگرنه همان بار اول شفایت می دادم.

     

    گفتم: مهربانترین خدا، دوست دارمت ...

    گفت: عزیزتر از هر چه هست من دوست تر دارمت


    + نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مهر 1390ساعت 15:16  توسط Sajjad & Abji Fatemeh  | 

    دعا

    دعایت می کنم، عاشق شوی روزی


    بفهمی زندگی بی عشق نازیباست


    دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی


    به لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی


    بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها


    بخوانی نغمه ای با مهر


    دعایت می کنم، در آسمان سینه ات


    خورشید مهری رخ بتاباند


    دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی


    بیاید راه چشمت را


    سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر


    دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی


    با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را


    دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا


    تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری


    و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد


    مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی


    دعایت می کنم، روزی بفهمی


    گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است


    دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد


    با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست


    شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا


    بخوانی خالق خود را


    اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور


    ببوسی سجده گاه خالق خود را


    دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی


    پیدا شوی در او


    دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و


    با او بگویی:


    بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست


    دعایت می کنم، روزی


    نسیمی خوشه اندیشه ات را


    گرد و خاک غم بروباند


    کلام گرم محبوبی


    تو را عاشق کند بر نور


    دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی


    با موج های آبی دریا به رقص آیی


    و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی


    بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی


    لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی


    به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی


    دعایت می کنم، روزی بفهمی


    در میان هستی بی انتها باید تو می بودی


    بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا


    برایت آرزو دارم


    که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو


    اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد


    دعایت می کنم، عاشق شوی روزی


    بگیرد آن زبانت


    دست و پایت گم شود


    رخساره ات گلگون شود


    آهسته زیر لب بگویی، آمدم


    به هنگام سلام گرم محبوبت


    و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را


    ندانی کیستی


    معشوق عاشق؟


    عاشق معشوق؟


    آری، بگویی هیچ کس


    دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی


    ببندی کوله بارت را


    تو را در لحظه های روشن با او


    دعایت می کنم ای مهربان همراه


    تو هم ای خوب من


    گاهی دعایم کن


    تو هم ای خوب من گاهی دعایم کن

    + نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم مهر 1390ساعت 20:34  توسط Sajjad & Abji Fatemeh  | 



     عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

    بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن

    را برایت تکرار کند و تو از او رسم محبت بیاموزی .

    عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

    بلکه گذاشتن سدی در برابر رودی است که از چشمانت جاری است.

    عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

    بلکه پنهان کردن قلبی است که به اسفناک ترین حالت شکسته شده .

    عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

    بلکه نداشتن شانه های محکمی است که بتوانی به آن ها

    تکیه کنی و از غم زندگی برایش اشک بریزی .

    عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

    بلکه ناتمام ماندن قشنگترین داستان زندگی است که

    مجبوری آخرش را با جدائی به سرانجام رسانی .

    عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

    بلکه نداشتن یک همراه واقعی است که در سخت ترین شرایط همدم تو باشد .
    عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

    بلکه به دست فراموشی سپردن قشنگ ترین احساس زندگی است .

    عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

    بلکه یخ بستن وجود آدم ها و بستن چشمها است.

    …… دستانم گرمی دستانت را می خواهد پس دستانم را به تو میدهم

    قلبم تپش قلبت را می خواهد پس قلبم را به تو میدهم

    چشمانم نگاه زیبایت را می خواهد پس نگاهم از آن توست

    عشقم تمامی لحظات تو را می خواهند وبرای با تو بودن دلتنگی میکنند

    دل من همانند آسمان ابری از دوری تو ابری است

    درخشش چشمانم همانند خورشید درخشان انتظار چشمانت را می کشند

    پس بدان اگر پروانه سوختن شمع را فراموش کند من هرگزفراموشت نخواهم کرد.

    عاشـــــــقـــــــــانـــــــه دوســــــتت خواهــــــــــم داشـــــــــــت پروردگارم

    .


    + نوشته شده در  شنبه بیست و سوم مهر 1390ساعت 19:18  توسط Sajjad & Abji Fatemeh  | 


    دریافت كد ساعت
     
    –>